هامش
اين كه واژهء « اولى » مفهوم امامت را در بردارد آشكار است ، زيرا حقيقت اولى عبارت است از كسى كه به داشتن حقّ تصرّف ، اختياردارتر و براى تدبير شايستهتر است . مىگويند : فلانى نسبت به خون و زن و يتيم و امور ، اولى است به معناى آن كه شايستهتر و اختياردارتر مىباشد . پس هر گاه اين مفهوم ميان كسى و گروهى حاصل شد مقتضى آن است كه اين شخص براى آن گروه واجب الطّاعه باشد ، زيرا در پيشبرد مقاصد آنها - حتّى اگر آنها را خوش نيايد - و دورى از امور ناخوشايند - حتّى اگر آنها بخواهند - از خود آنها بديشان شايستهتر است ، و بر همين معنى حمل شده اين سخن پروردگار كه : «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْو پيامبر ( ص ) هم همين معنى را بيان داشته است و هر گاه نظير اين سخن براى شخص منصوص عليه وجوب يابد فرمانبرى از او به وجهى كه براى حضرت ( ع ) حاصل بود وجوب مىيابد و وجوب اين فرمانبرى بر اساس اين وجه مقتضى امام بىچون و چراى حضرت ( ع ) خواهد بود » . وى نظير همين سخن را در تلخيص الشافى 2 / 168 - 167 مىآورد .
سيد فيروزآبادى در فضائل الخمسه 1 / 448 - 447 مىگويد :
« از آن چه تأكيد دارد پيامبر ( ص ) على را در عمل و با اين سخن به جانشينى خود برگزيد و او را امام پس از خود براى مردم تعيين كرد اين است كه حارث بن نعمان از اين رويداد ، سخت دلتنگ شد و بر پيامبر ( ص ) اعتراض كرد و پيامبر ( ص ) به او پاسخ داد كه اين امر به دستور الهى صورت گرفته است و حارث هم گريزى نديد جز اين كه بر خويش نفرين كند تا آن كه عذاب بر او نازل شد و خداوند هلاكش گرداند . اگر مقصود پيامبر ( ص ) رساندن اين مفهوم به مردم بود كه : « هر كس من دوستدار و يار او » ؛ يا نظاير آن هستم ديگر مسأله آن قدر اهميت نمىيافت كه حارث چنين دلتنگ شود تا جايى كه خويش را نفرين كند و خداوند او را نابود سازد » .
سيد شرف الدين در مراجعات / 259 مىگويد :
« ما با آنها احتجاج نمىكنيم مگر به وسيلهء آن چه از طريق خودشان رسيده است و حديث غدير و نظايرش از آن جمله است ، اگر چه ما احاديث فضايل را چنان پژوهيدهايم كه اين جماعت در آن جداگانه به كند و كاو پرداختهاند و نكتهء مخالفى در آنها نيافتهايم و به دليلى در خلافت - خلفاى سهگانه - برنخوردهايم و به همين سبب در خلافت اين جماعت هيچ كس بدان استناد نمىجويد » .
علّامهء امينى در الغدير 1 / 340 پس از بحث در صحّت خبر غدير مىگويد :
« در دلالت اين خبر بر امامت مولاى ما امير المؤمنين ( ع ) بايد بگوييم ما در هر چه ترديد داشته باشيم در اين ترديدى نداريم كه واژهء « مولى » خواه در مفهومى تصريح داشته باشد كه بنا به وضع لغوى در جستجوى آنيم يا به دليل اشتراك ميان مفاهيم فراوان ، مجمل به كار گرفته شده باشد و خواه براى اثبات آن چه در مفهوم امامت كه ما مدّعى آنيم خالى از قرينه باشد يا قراين بسيار آن را در بر گرفته باشد ، اين واژه در اين مقام جز بر اين معنى دلالت نمىكند و اين به دليل درك حاضرانى از آن جمع بزرگ است كه مىتوانستهاند اين مقام را هضم كنند و نيز كسانى كه مدّتها بعد اين خبر را دريافت كردهاند و بىآنكه ميان آنها و پيامبر تكدّرى باشد به سخن او در زبان استشهاد كردهاند و نيز پيوستگى اين گونه درك در ميان شعرا و ادباى بعد تا زمان ما كه خود دليل قاطعى است در مفهوم مقصود » .