هامش
او در همين مأخذ 11 / 218 مىگويد :
« شگفت است تأويل حديثى كه در امامت و وجوب اطاعت تصريح دارد و خرد درست ( عقل سليم ) به تباهى اين تأويل گواهى مىدهد ، چنان كه حال و مقام و اين سخن پيامبر ( ص ) : الست اولى منكم بأنفسكم » پس از نزول آيهء شريفهءيا أَيُّهَا الرَّسُولُو امثال آن ، درستى چنين تأويلى را نفى مىكنند . طرفداران اين گونه تأويل از مفهوم اين سخن متنبّى غفلت كردهاند كه :
فرض كنيم بگويم اين بام ، شام است * آيا جهانيان از ديدن نور نابينا خواهند بود ؟ » .
براى روشنى بيشتر سخن علّامهء مجلسى را در بحار الانوار 37 / 242 مىافزاييم كه بر اين گمانه بنا شده است كه مفهوم مولى ، دوستدار و يار باشد :
« نيز مىگوييم : حتّى به فرض اين كه مقصود از اين واژه ، دوستدار و يار هم باشد باز در ميان صاحبان انديشههاى درست و فطرت صحيح بنا به قراين حاليه ، دلالت بر امامت على ( ع ) دارد . اگر فرض كنيم يكى از سلاطين هنگام نزديك شدن زمان مرگش همهء نظاميان خود را گرد آورد و دست نزديكترين و خصوصىترين خويش خود را بگيرد و بگويد : « هر كه من دوستدار و يار اويم پس اين دوستدار و يار اوست » ، و سپس براى يار و دوستدار او دعا كند و كسانى را كه به او يارى نرسانند و دوستش نداشته باشند نفرين فرستد و اين سخن را در حق ديگرى نگفته باشد و هيچ كس جز او را به عنوان جانشين معرفى نكرده باشد آيا رعاياى او و كسانى كه در اين گردهمايى حضور دارند جز اين مىفهمند كه سلطان مىخواسته است با اين كار او را به جانشينى خود برگزيند و مردم را تشويق كند كه او را يارى رسانند و دوستش بدارند و همگان را به فرمانبرى از او و يارى رساندنش در برابر دشمن وادارد ؟ » .
نظير همين سخن را علّامهء امينى در الغدير 1 / 366 - 365 بيان مىكند كه هر كس خواهان آن است مىتواند بدان مراجعه كند .
سيّد شرف الدين در مراجعات / 284 - 283 در پاسخ به سخن ابن حجر در صواعق - كه على به حكم حديث غدير امام بود ليكن اصل امامتش بيعت امّت با او بود - مىگويد :