زيرا خداوند مىدانست اگر پيامبر از غدير خم بگذرد بسيارى از مردم كه به سرزمينهاى خود خواهند رفت از او جدا مىشوند ، و از همين رو پيامبر ( ص ) در آن روز بسيار گرم در همان جا فرود آمد و دستور داد زير درختان بزرگ نظافت شود و امر كرد جهاز شتران را در اين مكان نهند و آنها را به شكل منبرى در آورد و سپس به نماز جماعت فرا خواند .
همه گرد آمدند در حالى كه بيشترين آنها از شدّت گرما بر پاهاى خود پارچهاى بسته بودند . پيامبر ( ص ) بر منبر رفت و امير المؤمنين را فرا خواند و خداى را ستود و پند داد و رسالت خويش ابلاغ كرد و خبر مرگ خويش را به امّت داد و فرمود : همانا من فراخوانده شدهام و نزديك است كه پاسخ دهم و هنگام آن رسيده است كه در ميان شما پرپر بزنم .
من در ميان شما آن به يادگار مىنهم كه هر گاه بدان چنگ در زنيد هرگز گمراه نگرديد :
كتاب خدا و خاندانم ، اهل بيتم و اين دو از يك ديگر جدا نمىشوند تا وقتى كه بر سر حوض كوثر بر من وارد آيند . « 1 »
هامش
( 1 ) سيد شرف الدّين در مراجعات / 280 - 278 مىگويد :
« و تو - خداوند با حق به تو يارى رساند - مىدانى آن چه مناسب مقام در اين گرماست و شايستهء اعمال و سخنان پيامبر در روز غدير است جز رساندن پيمان و مشخّص كردن جانشين پس از خود نمىباشد و قراين لفظى و دلايل عقلى موجب يافتن اين قطعيت ثابت و جزمى است كه پيامبر اكرم ( ص ) در آن روز آهنگى نداشت مگر تعيين على به عنوان ولىّ عهد و جانشين خود . پس حديث با قراين پيوست آن ، نصّى است آشكار در خلافت على كه هيچ گونه تأويلى را نمىپذيرد و براى برگرداندن آن از اين معنى راهى نيست و اين روشن استلِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ.
امّا ذكر اهل بيت پيامبر در حديث غدير از امورى است كه معناى پيشگفته را تأييد مىكند . زيرا پيامبر آنها را همراه قرآن استوار مىسازد و الگويى قرارشان مىدهد براى خردمندان و مىفرمايد : من در ميان شما آن به يادگار مىنهم كه اگر بدان چنگ در زنيد هرگز گمراه نگرديد : كتاب خدا و خاندانم ( اهل بيتم ) .
پيامبر چنين كرد تا امت بداند پس از پيامبر مرجعى جز اين دو نيست و پس از ايشان تكيهگاه و معتمدى جز اين دو براى امّت در ميان نخواهد بود . در وجوب پيروى از امامان عترت طاهره همين شما را بس كه با كتاب خداوند عزّ و جلّ قرين شدهاند كه نه از پس و نه از پيش باطلى بدان راه ندارد . پس همان گونه كه جايز نيست به كتابى مراجعه شود كه در حكم مخالف كتاب خداوند است جايز نخواهد بود به امامى مراجعه شود كه در حكم ، مخالف امامان عترت باشد و اين سخن پيامبر كه : « اين دو از يك ديگر جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند » دليلى است بر اين كه زمين پس از پيامبر از وجود امامى از عترت خالى نمىماند كه همسنگ قرآن است . كسى كه در حديث تدبّر كند مىيابد كه خلافت منحصر در امامان عترت طاهره است ، و مؤيّد اين سخن حديثى است كه امام احمد در مسند خود به نقل از زيد بن ثابت نقل كرده مىگويد : پيامبر ( ص ) فرمود : « من در ميان شما دو جانشين مىنهم : كتاب خدا كه ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين و عترت و اهل بيتم كه اين دو از يك ديگر جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند » . اين نصّى است در خلافت امامان عترت ( ع ) ، و شما مىدانيد كه نصّ بر وجوب پيروى از عترت ، نص است بر وجوب پيروى از على ، چه او سرور و امام بلا منازع عترت است . پس حديث غدير و امثال آن يك بار شامل نصّ است بر اين كه على امام عترت است و از سوى خدا و رسول ، منزلت قرآن را دارد و يك بار در برگيرندهء شخصيّت بزرگ على است و اين كه او ولىّ هر كس است كه پيامبر خدا ولىّ اوست ، و السّلام » .