همچون احلال پيامبر خدا و با خود سى و چهار شتر آوردم . پيامبر ( ص ) فرمود : اللَّه اكبر ، من شصت و شش شتر آوردم و تو در حج و مناسك و قربانى شريك من هستى . گروهى با پيامبر ( ص ) آمده بودند كه قربانى همراه نداشتند و خداوند اين آيه را نازل فرمود كه :
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ
« 1 » - . پيامبر ( ص ) فرمود : اين چنين به حجّ عمره وارد شدم - و انگشتان دو دست خود را در ميان هم جاى داد - تا روز رستخيز . سپس فرمود : اگر مىدانستم گذشتهء من چه آيندهاى مىيافت قربانيى همراه نمىآوردم ، و در پى آن به منادى امر كرد كه ندا دهد : هر كه از شما قربانى نياورده است از احرام بيرون آيد و حج خود را عمره گرداند ، و كسى كه قرانى همراه آورده است با احرام ، اقامت كند . برخى فرمان بردند و برخى مخالفت ورزيدند . پارهاى از مخالفان گفتند : پيامبر ، ژوليده و غبار گرفته است در حالى كه ما جامه به تن مىكنيم و به زنانمان نزديك مىشويم و به خود روغن مىماليم . پيامبر ( ص ) اين كار را از مخالفان نپذيرفت و فرمود : اگر من قربانى نمىآوردم از احرام بيرون مىآمدم و حجّ خود را عمره مىگرداندم ، هر كه قربانى همراه نياورده است از احرام بيرون آيد .
گروهى بازگشتند و گروهى از جمله عمر بن خطّاب باز ماندند . پيامبر ( ص ) او را احضار كرد و به او فرمود : عمر تو را محرم مىبينم ، آيا قربانى آوردهاى ؟ گفت : قربانى نياوردهام . پيامبر فرمود : چرا از احرام بيرون نمىآيى و حال آن كه من دستور دادهام هر كه قربانى نياورده است بايد از احرام بيرون آيد ؟ عمر گفت : يا رسول اللَّه ! به خدا سوگند ، از احرام بيرون مىآيم در حالى كه تو محرمى . پيامبر ( ص ) به او فرمود : تو بدان ايمان نمىآورى تا بميرى . به همين سبب عمر عزم انكار متعه كرد تا جايى كه در دوران خلافتش بر منبر آشكارا آن را بيان داشت و مرتكب آن را تهديد نمود .
هنگامى كه پيامبر حجّ را گزارد با مسلمانان همراه به مدينه رفت تا به غدير خم رسيد .
اين مكان به سبب نداشتن آب و چراگاه براى اتراق مناسب نبود ولى او با مسلمانان در همان جا اتراق كرد و در همين جا بود كه اين آيه نازل شد :
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ
هامش
( 1 ) بقره / 196 ، و حج و عمره را براى خدا كامل به جاى آريد .