او باشد . « 1 » -
( 1 ) امّ سلمه مىگويد : « 2 » - از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : على با قرآن است و قرآن با على ، و اين دو از يك ديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . « 3 »
هامش
( 1 ) مناقب خوارزمى 111 + احقاق الحق 15 / 71 به نقل از ارجح المطالب كه آن نيز از ابن مردويه روايت كرده است .
( 2 ) احقاق الحق 5 / 640 به نقل از مناقب ابن مردويه .
( 3 ) شيخ طوسى در تلخيص الشافى 2 / 257 مىگويد :
« با اين روايت از پيامبر ( ص ) بىآنكه بر امامت حضرت ( ع ) توجّه شود بر عصمتش استدلال شده است :
« على با حق است و حق با على و حق هر جا كه على رود با او مىرود » ، و نيز اين روايت كه : « خدايا هر كه او را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن مىدارد دشمن بدار » . عموميت اين دو خبر ثابت شده است و ثبوت عموميت اين دو دلالت دارد بر نفى ديگر معايب از حضرت ( ع ) ، زيرا كسى كه حق از او جدا نشود و او از حق جدا نگردد جايز نيست باطلى را مرتكب شود » .
ابن شهرآشوب چنان كه بحار الانوار 38 / 29 از او نقل مىكند مىگويد :
« در برترى على ( ع ) ، معتزله به اين خبر استدلال جسته است و اماميه معتقد است : ظاهر خبر مقتضى عصمت حضرت ( ع ) و وجوب پيروى از اوست ، زيرا جايز نيست پيامبر ( ص ) به طور كلّى اين خبر را دهد كه حق با اوست و حال آن كه وقوع قبيح از حضرت ( ع ) جايز باشد ، چه ، اگر قبيحى از حضرت ( ع ) سر زند خبر ، دروغ مىگردد و اين بر پيامبر جايز نمىباشد » .
علّامهء مجلسى در بحار الانوار 38 / 40 مىگويد :
« بودن على ( ع ) با حق و سخن پيامبر ( ص ) در اين كه حق نيز با على است - چنان كه گفته شد - دلالت بر عصمت على دارد ، و اخبار از طرق خاصّه و عامّه در اين تواتر دارد كه امير المؤمنين ( ع ) از عملكرد پيشينيان خود شاكى بوده رضايتى نداشته است و ما اين را در كتاب فتن ثابت كرديم ، پس ثابت مىشود كه آنها بر حق نبودهاند » .
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 470 تقريبا همين سخن را دارد و مىافزايد :
« خيرخواهى على براى خلفا پس از رايزنى آنها با حضرت ( ع ) در پارهاى امور ، تنها براى اصلاح دين بوده است نه براى ترويج خلافت آنها و لذا پيوسته از دست آنها دادخواهى مىكرد و ميان حضرت ( ع ) و آنها چنان نفرت و دشمنى پيش مىآمد كه بر هر كس آشكار است » .
علّامهء بياضى در صراط المستقيم 1 / 147 با استدلال به اين خبر در امامت امامان دوازدهگانه ( ع ) مىگويد :
« پيامبر ( ص ) گواهى داده است كه هر جا كه على رود حق با او همان جا مىرود ، و اگر چگونگى درستى اين سخن ، دانسته نيايد ما بايد توقّف كنيم و كار را به كسى واگذاريم كه عصمتش دانسته شده است و با دعاى پيامبر از خطا ايمن گشته است ، همان گونه كه در آيات مربوط به جبر و تشبيه به اثبات عدل و تنزيه مراجعه مىشود » .
بنگريد به : المعيار و الموازنه / 36 - 35 و الغدير 3 / 180 - 176 .