هامش
فاضل سيورى نظير همين سخن را در اللوامع الالهية / 280 مىآورد .
شيخ طوسى در تلخيص الشافى 2 / 236 مىگويد :
« اينك كه ثابت شد امام ( ع ) پس از پيامبر ( ص ) ، بايد فرمانش برده مىشد و به جانشينى از پيامبر ( ص ) عهدهدار امر و نهى در ميان گروهى از امّت بوده است ناگزير بايد امام همه باشد ، زيرا هيچ يك از آحاد امّت در داشتن وظيفه نسبت به على ( ع ) در چنين وضعى ، اختصاص حضرت ( ع ) را نيافته است و هر كس اين منزلت را اثبات كند ، امامت را به طور كلّى اثبات كرده است و همين اجماع مانع از طرح چنين پرسشى است » .
علّامهء حلّى در كشف المراد / 396 نزديك به همين سخن را دارد .
علّامه سيّد مرتضى عسكرى در معالم المدرستين 1 / 143 مىگويد :
« بدين ترتيب پيامبر ( ص ) در جنگهايش حتّى براى چند روز هم از مدينه غافل نمىشده بىآنكه كسى را براى اهل آن به عنوان جانشين بگمارد تا در مدّت عدم حضورش در مدينه به دو رجوع كنند ، تا جايى كه مىتوان گفت چنين نبوده كه پيامبر مدّت يك روز يا كمتر از آن را بدون گماردن جانشين از مدينه غفلت ورزد ، چنان كه در جنگ احد نيز همين گونه عمل كرد و اگر چه كوه احد تنها يك ميل از مدينه فاصله داشت ، ولى با اين حال پيامبر اكرم ( ص ) در مدّت عدم حضورش در شهر جانشينى براى آن گماشت و در جنگ خندق نيز كه در مدينه مىجنگيد و در برابر خندق ، موضع گرفت به سبب نپرداختن آنها به دليل وقوع جنگ ، مرجعى را براى اهل مدينه برگماشت . اگر عادت پيامبر ( ص ) چنين بوده است كه حتّى به سبب غيبتش براى كمتر از يك روز و حتّى نپرداختن به مردم مدينه به دليل وقوع جنگ ، داخل مدينه ، براى مردم آن مرجعى برمىگماشته است ، پس ديگر عملكردش براى امّتش در دوران پس از مرگ خود چگونه خواهد بود ؟ و اين در حالى است كه براى هميشه آنها را ترك خواهد كرد . آيا آنها را به حال خود رها مىكرد و براى دوران پس از مرگ خود مرجعى برنمىگماشت ؟ » .