پيامبر ( ص ) ، امير المؤمنين را به جانشينى خود بر مدينه و مردم آن و حريم خود گماشت و فرمود : مدينه جز به حضور من يا تو سامان نيابد ، زيرا پيامبر با اخلاق باديهنشينانى كه در حومهء مكّه مىزيستند و با آنها جنگيده بود و خونشان را ريخته بود آشنايى داشت و لذا ترسيد اگر از اين شهر دور شود آنها به مدينه يورش آورند و اگر همسنگ حضرتش ( ص ) در آن اقامت نداشته باشد تباهى بدان راه يابد . چون منافقان آگاهى يافتند پيامبر ( ص ) على ( ع ) را جانشين خود قرار داده است بر او حسد ورزيدند و دانستند شهر با وجود على حفظ خواهد شد و ديگر دشمنان ، دندان طمع را از آن كشيدند و بر آرامش اهل شهر غبطه خوردند و لذا شايعه پراكندند و گفتند : پيامبر على را از روى بزرگداشت و تجليل به جانشينى خود برنگزيده است ، بل او را بدين سبب به جانشينى گمارده كه وجودش را ناچيز شمرده و او را بارى بر دوش خود دانسته است و اين در حالى بود كه مىدانستند على محبوبترين خلايق نزد پيامبر است .
على خود را به پيامبر رساند و عرض كرد : منافقان گمان مىكنند تو مرا بدين سبب جانشين خود كردى كه بارى بودهام بر دوش تو . پيامبر ( ص ) فرمود : برادرم ! به جاى خود باز گرد كه مدينه جز به وجود من يا تو سامان نگيرد . تو جانشين منى در ميان خانوادهام و ديار هجرتم و مردمم . آيا خشنود نيستى كه براى من همچون هارون باشى براى موسى جز آن كه پس از من پيامبرى نيست . چون پيامبر از تبوك به مدينه بازگشت ، « 1 » عمرو بن
هامش
( 1 ) اسكافى در المعيار و الموازنه / 219 مىگويد :
« بينديشيد در اين سخن پيامبر ( ص ) در جنگ تبوك : « تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى جز آن كه پيامبرى پس از من نيست » . منزلتهاى هارون نزد موسى شناخته است : اول اين كه شريك موسى بود در نبوّت . دوم ، برادر نسبى او بود . سوم ، او در ميان همهء بنى بشر ، نزد موسى از همه مقدّمتر بود و اين همان چيزى است كه براى على ضرور گشته بود يعنى همان منزلت على نزد پيامبر » .
بنگريد به نظير اين سخن در : كشف الغمّه 1 / 63 و 228 .
ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف / 147 - 148 مىگويد :
« پيامبر در خبر تبوك بيان مىدارد كه على ( ع ) براى او همچون هارون است براى موسى جز نبوّتى كه در اين حال از اين منزلت استثناء شده است ، چه ، ثبوت آن براى على وارد نشده است و اين اقتضا دارد منزلتى جز نبوّت از منزلتهاى هارون پس از وفات پيامبر براى على ( ع ) ثابت باشد و اين سخن به چند دليل گواه آن است كه على ( ع ) جانشين پيامبر مىباشد :
يكى اين كه از جمله منزلتهاى هارون ( ع ) آن است كه او جانشين موسى بوده است در ميان بنى اسرائيل و خداوند آن را در قرآن بيان داشته است :وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ[ اعراف / 142 ؛ ] و مسلمانان بر آن اجماع دارند ، پس بايد على نيز نسبت به پيامبر چنين باشد ، زيرا تفاوتى نيست در اين كه بگويد : « تو جانشين پس از من هستى » و اين كه بفرمايد : « تو براى من همچون هارونى براى موسى » با آگاهى مخاطب در اين كه هارون جانشين موسى بوده است ، چنان كه تفاوتى نيست اگر سلطان فرزانهاى به كسى كه مىخواهد به وزارت برگماردش بگويد : « تو وزير من هستى » يا بگويد : « تو براى من همچون فلانى هستى نسبت به فلانى » با علم به اين كه فرد مورد نظر ، وزير بوده است .
ديگر آن كه از جمله منزلتهاى هارون آن بود كه فرمانبرى از وى در ميان همهء بنى اسرائيل امرى واجب بوده است ، پس على نيز بايد چنين باشد و اين امامت او را ضرور مىگرداند ، چه ، تفاوتى نيست در اين كه پيامبر بگويد : « تو پس از من جانشين هستى » يا « امام امّت من هستى » يا « فرمانبرى از تو بر ايشان واجب است » يا اين كه بگويد : « تو براى من همچون هارون هستى براى موسى » با آگاهى شنونده و بيننده در اين كه فرمان هارون در ميان بنى اسرائيل واجب الطاعه بوده است .