هامش
ديگر آن كه از جمله منزلتهاى هارون اين بود كه او به اتّفاق شايستهء مقام موسى بود ، پس على نيز بايد چنين باشد ، چه ، تفاوتى نيست در اين كه پيامبر بفرمايد : « تو شايستهء مقام من هستى » يا اين كه بفرمايد : « تو براى من همچون هارون هستى » كه شايستگى او براى داشتن مقام موسى ( ع ) معلوم است » .
وى در همين كتاب / 151 مىگويد :
« هيچ كس نمىتواند بگويد : اگر مقصود پيامبر خلافت بود بايد على را به يوشع تشبيه مىكرد . زيرا دلالت اين خبر را بر خلافت با تشبيه حضرت به هارون روشن كرديم و همين اقتضا دارد پرسش مذكور ، از شمار ، بيرون فكنده شود ، زيرا در ادلّه ، پيشنهاد باطل است . اگر چه سرباز زدن پيامبر از تشبيه على به يوشع و روى آوردن به همانندى ايشان به هارون از دو رو بوده است :
اوّل ، اين كه خلافت هارون در قرآن بيان شده است و همه بر آن اجماع دارند ، در حالى كه خلافت يوشع تنها بر اساس ادّعاى يهود مىباشد كه از حجّت تهى است . دوم ، اين كه قصد پيامبر ( ص ) از تصريح به امامت على ( ع ) ، صحّه گذاشتن بر ديگر منزلتهاى هارون نزد موسى بوده است ، منزلتهايى همچون يارى رساندن و تقويت و محبّت و يك رنگى در نصيحت و برآوردن نيازها ، در حالى كه اگر پيامبر ( ص ) على را به يوشع تشبيه مىكرد جز خلافت از آن فهميده نمىشد و لذا ترجيح داد حضرت ( ع ) را به هارون ( ع ) تشبيه كند » .
شيخ طوسى در تلخيص الشافى 2 / 235 مىگويد :
« از آن چه دلالت بر امامت على ( ع ) دارد يكى جانشينى او بود از سوى پيامبر هنگامى كه حضرت ( ص ) راهى جنگ تبوك شد و هيچ سخنى يا دليلى از پيامبر بركنارى على ( ع ) را از اين فرماندهى به ثبوت نمىرساند ، و بر اين اساس حضرت ( ع ) بايد پس از رحلت پيامبر ( ص ) ، امام باشد ، چه ، وضعش از فرماندهى تغييرى نيافته است » .