معدى كرب زبيدى بر ايشان وارد شد و پيامبر ( ص ) او را اندرز داد و او به همراه قومش اسلام آوردند . پس عمرو به ابن عثعث خثعمى نظر كرد و گريبان او را بگرفت و نزد پيامبرش آورد و گفت : اين پدر مرا كشته است . پيامبر ( ص ) فرمود : اسلام آن چه را كه در جاهليت بوده است بىاثر مىسازد . عمرو از اسلام بازگشت و پيامبر ( ص ) ، امير المؤمنين ( ع ) را سوى بنى زبيد فرستاد . پس چون او را ديدند به عمرو گفتند : اى ابو ثور ! چگونه خواهى بود اگر اين جوان قرشى تو را ديدار كند و از تو خراج ستاند .
عمرو گفت : اگر مرا ديدار كند خواهد دانست كه اين منم . عمرو بيرون آمد و گفت : چه كسى با من مبارزه مىكند ؟ پس على به سويش رفت و او را خواند و عمرو شكست خورد و حضرت ( ع ) برادر و برادرزادهء او را بكشت و زنش را بگرفت و از ايشان زنان بسيارى را به اسارت درآورد . امير المؤمنين ( ع ) بازگشت و خالد بن سعيد را به جانشينى بر بنى زبيد گماشت تا صدقاتشان را بستاند و هر كه را اسلام آورد امان دهد . عمرو بن معدى كرب
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٧٠