پيمان پيامبر ( ص ) آن بود كه مسلمانان در مكّه با كسى نستيزند مگر كسى كه با آنها ستيزيده بود به علاوهء چند نفرى كه حضرتش ( ص ) را آزار مىرساندند . امير المؤمنين ، حارث بن نفيل بن كعب را كشت كه پيامبر ( ص ) را در مكّه مىآزرد . هنگامى كه پيامبر به مكّه درآمد وارد مسجد الحرام شد و در آن سيصد و شصت بت يافت كه همگى با سرب به يك ديگر بسته شده بودند . پيامبر فرمود : اى على ! مشتى ريگ به من بده و على مشتى ريگ به حضرت داد و حضرت آنها را به روى بتها پاشيد در حالى كه مىگفت :
قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
« 1 » - ، و ديگر هيچ بتى باقى نماند مگر آن كه به چهره بر زمين افتاده بود . بتها از مسجد خارج و شكسته شدند . « 2 » -
( 1 ) در جنگ حنين به فراوانى مسلمانان ، پشتگرم بود . پس اين فراوانى ابو بكر را به شگفت واداشت تا جايى كه اظهار داشت : امروز از مشركان شكست نخواهيم خورد ، چه ، عملكردى اندك دارند . پس چون دو لشكر به هم رسيدند همهء مسلمانان شكست خوردند و مسلمانى با پيامبر باقى نماند مگر نه تن از بنى هاشم كه دهمين آنها ايمن بن امّ ايمن بود كه كشته شد و نه تن باقى ماندند و خداوند اين آيات را نازل كرد :
ثُمَّ وَلَّيْتُمْ
هامش
( 1 ) اسراء / 81 ؛ بگو حق آمد و باطل از ميان رفت ، همانا باطل از ميان رونده است .
( 2 ) ارشاد مفيد / 72 .