محرابش ايستاده بود ] و ريش خود را در دست داشت و همچون مارگزيدهاى به خود مىپيچيد و چونان غمگينى مىگريست و مىگفت : اى دنيا ! ديگرى را بفريب ، آيا خود را به من عرضه مىكنى يا به من شوق يافتهاى . هيهات هيهات كه من تو را سه طلاقه كردهام كه ديگر بازگشتى در آن نيست . عمر تو كوتاه است و خطر تو فراوان و زندگى تو ناچيز . آه از كمتوشهگى و دورى سفر و هراس راه .
معاويه گريست و گفت : خداوند ابو الحسن را رحمت كند . به خدا سوگند كه چنين بود . غم تو بر او چگونه است از ضرار ؟ ضرار گفت : غم كسى كه فرزندش را در دامانش سر برند . اشكش پيوسته ريزد و حزنش آرام نگيرد .
مبحث نهم : در شكيبايى :
( 1 ) اختلافى در اين نيست كه على ( ع ) شكيباترين مردم بوده است . اگر چه حقّ حضرت گرفته شد و با اجبار رو به رو گشت و از مقام و مرتبهاش كنار گذاشته شد ، ولى حضرت ( ع ) شكيب ورزيد و خشم خويش فرو خورد و صبر پيشه كرد .
( 2 ) صاحب مناقب به نقل از ابو ايّوب انصارى روايت مىكند كه روزى پيامبر اكرم ( ص ) به شدّت بيمار شد « 1 » - . فاطمه ( س ) به ديدار پيامبر رفت و چون ضعف و سستى پيامبر را ديد آن قدر گريست كه اشك بر گونههايش جارى شد . پيامبر اكرم ( ص ) به او فرمود : اى فاطمه ! در عزّت و شرافتى كه خدا بر تو نهاده است همين بس كه شخصيّتى را به ازدواج تو درآورد كه پيش از ديگران اسلام آورد ، دانشش بيش از همگان است و شكيباتر از ديگران مىباشد . خداوند تبارك و تعالى زمينيان را به دقّت نظاره كرد و از ميان آنها مرا برگزيد و مرا به عنوان نبىّ رسول برانگيخت و بار ديگر زمينيان را نظاره كرد و از ميان آنها شوهر تو را برگزيد و به من وحى كرد كه او را به ازدواج تو درآورم و وصىّ [ و برادر ] خود گيرمش .
مطلب دوم : پيرامون برترىهاى جسمى حضرت :
اين مطلب را در مباحثى سامان بخشيدهايم :
مبحث اوّل : در عبادت :
( 3 ) نزد هر كس دانسته است كه على ( ع ) عبادت پيشهترين فرد روزگار خود بود و مردم ، نماز شب و دعاهاى به جا مانده در باره اين نماز و مناجات و
هامش
( 1 ) مناقب خوارزمى / 63 .