تا در سينهء تنگ تو آرام گيرند ، جامه هاى عاريتى هستند كه روح به دور افكنده و تنها براى ما گرامى ابد اى ابديت بزرگ آنها را برگير زندگى كوتاه مانند بادى بيش نيست ، كه شاخه هاى درخت تو را خم مىكند ، و شكوفه هاى آن را بر خاك مىپراكند » ( 1 ) « زندگى كوتاه ما در ميان دو جاذبه و دو ميل متضاد توازن يافته ، نيروى غريزهاى كه انگيزندهء لذت است و نيروى غريزهء شريفتر كه انگيزندهء آرمان . اين آشفتگى ، اين تضاد جاودانى اميال ناسوتى و آرمانهاى و الا از تأثير اختر ناپيدايى است ، تأثير سيارهاى كه هنوز در آسمان ما كشف نشده . همان گونه كه ماه از دروازهء تيرهء ابرى پل شناورى از نور بر دريا مىافكند ، كه بر الوارهاى لرزان آن تخيلات ما گرد مىشوند در ملك ظلمت و راز . « همان گونه از عالم ارواح پلى از نو فرود مىآيد و آن را با دنياى ما پيوند مىدهد ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 89
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٩
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 112 . .