تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١

و روان من چه پريده رنگ مىنمايد . » ( 1 ) « نيم شبان ، دريا از خواب بيدار شد و من از پيرامون كرانه هاى دور و پهناور پوشيده از ريگ آواى نخستين موج جذر بر آينده را شنيدم كه دامن كشان يك سر به پيش مىشتافت ، صدايى از سكوت ژرفنا بر مىخاست ، بانگى كه به نحوى اسرار آميز به چند بانگ بدل مىشد ، چون بانگ آبشار از دامنه كوهسار يا غرش بادها بر دامنه درختزار . همان گونه گاه به گاه به گوش ما مىآيد ، از خلوتگاه هاى دست نيافتنى و ناشناس هستى ، صداى هجوم امواج روح ، و الهاماتى كه ما از آن خود مىپنداريم . پيش گويىها و پيش بينىهايى آسمانى است ، دور از حيطهء ادراك يا اختيار ما . » ( 2 ) « چون مادر مشتاقى كه در انتهاى روز دست كودك خود را مىگيرد و او را به بستر مىبرد ، و كودك ، نيمى برضا و نيمى به ناخشنودى به همراه او مىرود و بازيچه هاى شكستهء خود را بر زمين به جاى مىنهد ، در حالى كه از ميان در گشوده هنوز بر آنها چشم دوخته ،

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 162 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 164 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 91 | محمد تقي جعفري