تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠

اين بيمار شقاوتمند از اهريمن و پيروان او مداوا مىجويد . » ( 1 ) « سرانجام زندگانى را از اين خبر محنت اثر گزيرى نيست ، همه روز بر شماره ايام عزم رفته مىافزايد و هر فردايى به ديروز ملحق مىشود ، تا آن كه ناگهان بانگى بر آيد و خبر مردن ما را عالم نمايد ، آن گاه سراسر روزهاى گذشته در دل خاك مدفون گردد عمر چيست شمعى ، كه لهيبى بر سر دارد و همان شعله او را اندك اندك تباه و خاكستر سازد يا درخشى ، كه لمحه‌اى در فضاى ترايك علام وجود پرتو افكند و ناپديد شود يا نغمه‌اى كه ساعتى چند هوا را باهتزاز آورد ، ليكن همان ساعت ساكت و خاموش گردد يا افسانه‌اى كه ژاژ خايى هرزه درا ، با طنطنه و طمطراق حكايت كند ، ولى از آن الفاظ پر خروش معنايى مفهوم نگردد » ( 2 ) « بازىهاى ما به پايان رسيده و بازيگرىهاى ما كه همه از جنس ارواح لطيفه‌اند مانند نسيم در هواى آزاد بگداختند : هم چنان كه قصرهاى عالى و بروج مرتفع كه در اثر آب به نظر آدمى مىآيد و پايه آن در آب و سر با بد مىسايد ، تمامت اين جهان كه سرابى بيش نيست ، با تمام زرها و زيورها همگى غرق درياى نيستى مىشود و اندك اثرى در عالم حقيقت به جاى نمىگذارد . آرى تار و پود هستى ما از همان قماش است كه خواب و خيال از آن بافته شده و اين عمر كوتاه مانند جزيره‌اى است كه دريايى از انديشه هاى فانى آن را احاطه كرده » ( 3 ) « پير كهن سال زمان با ديدهء صبر و شكيب بر كار گاه وجود مىنگريست ، بساط شادى و غم و فرش و عزت و دولت آدمى زادگان را گاهى مىگسترد و گاهى در مىنوشت لحظه‌اى از نظامات و آيينهاى بشرى طرحى نو مىافكند ، ديگر بار لحظه‌اى از رسوم و آداب انسانى قاعده‌اى تازه مىنهاد . در يك دم كاروانى از عدم به وجود مىآورد ، در همان

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 87 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 93 - 92 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 119 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 70 | محمد تقي جعفري