تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

تحمل كنيم و به سوى ديگر بلاها كه چيزى از چگونگىشان نمىدانيم نگريزيم . پس ادراك است كه ما همه را بز دل مىگرداند ، بدينسان رنگ اصلى عزم از سايهء نزار انديشه كه بر آن مىافتد ، بيمار گونه مىنمايد و كارهاى بزرگ و خطير به همين سبب از مسير خود منحرف مىگردد و حتى نام عمل را از دست مىدهد . ديگر دم فرو بنديم اينك فيلياى زيبا اى پرى رو در نيايشهاى خود گناهان من همه را به ياد آر » ( 1 ) « هملت - در بارهء بزكهاتان هم چيزهايى شنيده‌ام . خدا به شما چهره‌اى داده است ، ولى شما خودتان را به صورت ديگرى در مىآوريد : با جست و خيز مىرقصيد ، مىخراميد ، نوك زبانى حرف مىزنيد ، به آن چه خدا آفريده نامهاى مسخره مىدهيد ، از بىخبرى تان مايه هرزگى مىسازيد . برويد ، ديگر بيزار شده‌ام ، همينهاست كه ديوانه‌ام كرده‌اند . » ( 2 ) « هملت - همچنين پر بىحال نباشيد ، بلكه عقل و تميز خود را مقتداى كار خويش سازيد : حركات خود را مناسب گفتار و گفتار را هماهنگ حركات خود كنيد و خاصه از آن بپرهيزيد كه از حد خويشتن دارى و آزرم طبيعى در گذريد ، زيرا هر گونه افراطى از اين دست ، از منظور و مراد نمايش به دور است . هدف نمايش از آغاز چنين بوده و هنوز هم هست كه اگر بتوان گفت آيينه‌اى در برابر طبيعت نگه دارد و چهرهء فضيلت و تصوير رذالت را بدانها بنمايد و به زمانه و هيئت اجتماع نشان دهد بر چه رنگ و چه رسمى است . حال اگر كار به افراط يا تفريط كشانده شود ، اگر هم مشتى نادان از آن به خنده در آيند ، جز آزردن مردم صاحب تميز ثمرى نخواهد داشت ، اما خرده گيرى يك تن از اينان بايد بيش از تأييد سراسر يك تالار از آن گروه ديگر برايتان ارزش داشته باشد . اوه بازيگرانى هستند كه من بازىشان را ديده‌ام و از ديگران ، آن هم با چه زبانى ، - تمجيدشان را شنيده‌ام ، - اما ، خدا بر من ببخشايد حركاتشان و لحن گفتارشان نه به مسيحى مىرفت ، نه به كافر و نه حتى آدمى زاد چنان مىخراميدند و چنان نعره سر مىدادند كه به گمانم آب و گلشان را يكى از

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 102 - 101 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 105 . .