تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨

هملت - به خدا ، من مىتوانم در پوست گردويى محصور باشم و خود را شاه سرزمين بىكرانى بدانم ، اگر اين نمىبود كه خوابهاى آشفته مىبينم . . . گيلدنسترن - و اين خوابها براستى همان جاه طلبى است ، چه جوهر هستى ، جاه طلبى ، سايهء خوابى بيش نيست . هملت - خود خواب چيزى جز سايه نيست . روزنكرانتز - درست ، و من جاه طلبى را چنان پوچ و ناچيز مىدانم كه سايهء سايه‌اى بيش نيست . هملت - در اين صورت مردم خرده پاتنند و پادشاهان و پهلوانان گسترده يال و كوپال ما ، سايهء اين مردم . چطور است به دربار برويم ؟ زيرا به ايمانم سوگند ، توانايى احتجاج ندارم . » ( 1 ) « هملت - من همهء نشاط خود را از دست داده و ترك هر گونه ورزش معتاد خود كرده‌ام و به راستى چنان حال افسرده‌اى دارم كه زمين ، اين بناى نغز ، به چشمم فلانى بىبر مىنمايد و اين سرا پرده بس شگرف هوا ، مىبينيد ، اين سايبان زيباى آسمان ، اين بام همايون آراسته به شعله هاى زرين ، آرى ، اين همه براى من جز تودهء بخارات آلوده و طاعونزا چيزى نيست . چه شاه كارى است آدمى تا چه حد در خردمندى بزرگوار و در استعداد چه نامحدود است در هيئت و در رفتار چالاك و دل پسند ، در عمل هم پايه فرشتگان و در فهم و ادراك پندارى خداست زيبايى جهان است و گل سر سبد جانداران و با اين همهء اين جوهر خاك در چشم من هيچ است . براى من مرد گيرايى ندارد ، نه ، همچنان كه زن نيز ندارد ، هر چند گويى با لبخندتان مىخواهيد خلاف اين را برسانيد . » ( 2 ) « پولونيوس - بهترين بازيگران جهان ، خواه در تراژدى ، خواه در كمدى يا نمايش تاريخى ، روستايى ، كمدى روستايى ، كمدى تاريخى روستايى ، تراژدى

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 79 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 83 . .