تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
اگر چه مىتوان گفت : مقصود جلال الدين در ابيات بالا غير از روش فلسفى هگل است ، ولى مىتوان ابيات مولوى را به طورى تفسير كرد كه يك معناى عالى و معقول را داشته باشد : هستى با تمام اجزاء و پديده هايش در زمينهء نيستى و خلاء به جريان افتاده است ، مانند فوتونهاى نور در فضاى تاريك ، شماره 1 از ابيات فوق ، صريح در همين معنا است ، اگر چه مصرع اول با مثالى كه در مصرع دوم ( در سويدا روشنايى آفريد ) سازگار نيست ، زيرا روشنايى معلول تاريكى نيست ، در صورتى كه مصرع اول ضد را معلول و مستند به ضد خود معرفى مىكند . به هر حال براى مكاتبى كه در جهان بينى و جهان سازى روش رئاليسم دارند زير بناى سه پايه‌اى هگل كه تلفيقى از تجريد ذهنى خالص و جهان ساخته شدهء عقلانى مىباشد ، نمىتواند مورد اتكاء و استناد قرار بگيرد ، به همين جهت است كه لازم بود كارل ماركس و انگلس و مائوتسه تونگ از روش تلفيقى هگل ميان تجريد ذهنى ( هستى و نيستى مجرد ) و عينى ( گرديدن ) بر كنار شده و بملاحظهء روش سه پايه در جهان عينى بپردازند . اين كار را هم صورت داده و روش سه پايه را در واقعيات عينى مطرح كردند . يك مسئلهء مهم در باره ناشى شدن گرديدن از ضد درونى وجود دارد كه به قرار ذيل است :

17 - آيا ضد درونى اشياء هم ضدى براى خود دارد ؟

از مجموع ملاحظات گذشته و مباحث آينده در اين حقيقت ترديدى نمىماند كه خواص درونى اشياء سر نوشت اساسى گرديدن موجود را تعيين مىكند و اين حقيقت روشنى است كه در قرآن مجيد هم بعضى از آيات آن را متذكر شده است ، از آن جمله : « وَفِي اَلأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوانٌ
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 562 | محمد تقي جعفري