موضوع مزبور تحقق پذير نيست .
اجتماع هستى و نيستى و يا به اصطلاح هگل گذر كردن نيستى بدرون هستى و بالعكس ، يك انعكاس ذهنى از عالم عينى هم نمىباشد ، زيرا در قلمرو عينى اجتماع هستى و نيستى وجود ندارد ، تا ذهن با تماس با آن قلمرو ، عكس بردارى نمايد .
به نظر مىرسد كه تصور موضوع و حركت كه گرديدن بدون آن دو قابل تصور نيست حساسترين نقطهء آن جهان بينىها است كه مىخواهد گرديدن را توضيح بدهد .
متشكل ساختن هستى و نيستى غائله موضوع حركت را كه به عنوان نقطهء ثابت كه در گرديدن وجود دارد بر طرف نمىسازد . مثلًا بذر گندم كه در حال حركت به نقطهء بعدى رهسپار است ، نه تنها بذر ساكن است و نه تنها حركت ، بلكه بذر در حال حركت است كه با گرديدنهاى متوالى از نقطه هايى عبور مىكند .
آيا خود آن موضوع غير از حركت و گرديدن است ، زيرا بذر تا به كلى معدوم نشده است ، ذات خود را در گذرگاه حركت و گرديدنها با تغييرات شكلى ، نه ذاتى حفظ مىكند ؟ بدين جهت گفته شده است كه بيان هگل در زير بناى جهان بينى با روش سه پايهاى تا حدود زيادى ابهام انگيز بوده و شايد از بيان يك ذوق فلسفى شخصى تجاوز نكند .
مىتوان گفت : گرديدن يك تفسير ديگرى دارد كه گروهى از فلاسفه و متفكرين و مخصوصاً فلاسفه ى اسلامى پيش نهاد مىكنند و آن اين است كه جهان هستى مانند فوتونهاى نور در حال جريان است ، نه حقيقت ثابتى در مقابل حركت وجود دارد كه با فرض سكون و ثباتش اصل حركت را مختل بسازد ، و نه گرديدن از هستى و نيستى تركب پيدا مىكند ، چنان كه روشنايى محصول ريزش و جريان فوتونها يك پديدهء مركب از ذرات فوتون و تاريكىها نيست ، همچنين تمام حقايق جهان هستى در حال ريزش و استمرار دائمى از طرف آفرينندهء مطلق است و تمام نمودها و موضوعات كه خود را ساكن و مستمر نشان مىدهند ، در حقيقت مربوط به خاصيت حواس و ذهن ما است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 560
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦٠