تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥

مرحله قابل بررسى مىباشد . مرحلهء دوم - بروز حيات پس از گرديدن و سپرى كردن مرحلهء طبيعى مىباشد . اين مرحله به دو قلمرو عمده تقسيم مىشود : قلمرو اول - عالم حيوانات بدان جهت كه داراى حياتاند . قلمرو دوم - دنياى انسانها از آن جهت كه به اضافهء داشتن حيات و مشترك بودن در خواص آن از قبيل مبارزه براى بقاء و چشيدن لذت و درك الم ، داراى تعقل و هوش و سازندگى و عمل به قرار داد و داشتن ايده ئولوژى و جستجوى پيش رفت و پديده هاى گوناگون روانى است كه در عالم حيوانات ديده نمىشود . در قلمرو حيوانات پس از بروز حيات ، به اصطلاح فلسفى كيفيتى بروز كرده است كه ناشى از تفاعل كميتها بوده است . ( 1 ) اين كيفيت جديد مانند سر گذشت مرحلهء اول كه طبيعى خالص بوده است ، نمىباشد ، در آن مرحله موجود در مقابل عوامل و جريانات طبيعى بدون داشتن خود تسليم قوانين بوده و هر لحظه تماسى با عوامل داشته است و گرديدن مخصوصى . در اين مرحله حيات بروز كرده است و حقيقتى به نام خود ( 2 ) در جاندار نمودار شده است كه او را به تحصيل موقعيت در عرصهء هستى وادار مىسازد . مىخواهد پديده هاى لذت بار را به دست بياورد و پديده هاى دردناك را از خود دور نمايد . در عين حال نيمى از موجوديتش تابع و تسليم محض به قوانين طبيعت مىباشد و به عبارت جامع تر ، پس از آن كه حيات در يك موجود بروز كرد ، بقاى آن را دو عنصر اساسى تشكيل مىدهد : ساخته شدن از طرف عوامل برونى و درونى بيرون از ارادهء جاندار ، سازندگى از درون و متن خود حيات .

هامش
( 1 ) ما در مباحث آينده ، بررسى مشروحى در بارهء تبدل كميت به كيفيت خواهيم داشت . .
( 2 ) البته اين خود در حيوانات به وجود مىآيد ، يا بروز مىكند تا آن جا كه ما مشاهده كنندگان مىدانيم در مورد آگاهى خود حيوان نيست . .