تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩

كه عبارت است از ساختمان آتميك آنها ، نبايستى ضد آب شدن كه گرديدن نقطهء پس از تماس و تفاعل آن دو عنصر است بوده باشد . همچنين آن خاصيت عين گرديدن هم نيست ، در نتيجه خاصيت تفاعل نه از پديدهء گرديدن است و نه ضد گرديدن . بنا بر اين خاصيت مزبور حقيقتى است بىطرف از سكون و گرديدن و هستى و نيستى مجرد . اين سؤال و سؤالات پيش در فلسفهء هگل بىپاسخ مىماند . پس گرديدن چيست ؟ آيا هستى و نيستى واقعاً با يكديگر جمع مىشوند و گرديدن را به وجود مىآورند ؟ كدامين ذهن بشرى قدرت تصور چنين تناقض صريح را دارا مىباشد ؟ فلسفهء هگل بيان ساختهء مغز شخصى خويش نيست ، بلكه نوعى از جهان بينى است كه مىخواهد جهان را بشناسد و بشناساند . اجتماع هستى و نيستى در اين قضيهء : « اجتماع هستى و نيستى امكان ناپذير است » ، فى نفسه در جهان خارج از فعاليت ذهن تحقق ندارد و محمول و نسبت قضيه ( امكان ناپذير است ) همين حقيقت را باز گو مىكند . ( 1 ) اين ذهن هگل و ساير متفكرين است كه موضوع قضيه ( اجتماع هستى و نيستى ) را مىسازد و آن گاه به جهان خارج از فعاليت ذهن توجه مىكند و مىگويد :

هامش
( 1 ) خود هگل هم در عبارات گذشته گفته است : « و بالنتيجه در مورد بحث ما در اين مقولات هستى و نيستى و گرديدن » نيز بالضروره اگر تصديق كنيم چيزى « هست » در عين حال بايد اذعان آوريم آن چيز « نيست » زيرا هستى الزاماً مقتضى نيستى است ، ولى چگونه يك چيز مىتواند در آن واحد هر دو حال را داشته باشد ؟ پاسخ آن است كه يك چيز هنگامى كه مىگردد يعنى تغيير مىپذيرد ، هم هست و هم نيست پس مقولهء گرديدن تناقض را رفع مىكند ، به سخن تناقض ميان مقولات اول و دوم هميشه در مقوله سوم كه جامع آن دو مقوله است رفع مىشود . » .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 559 | محمد تقي جعفري