تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨

نداشته باشد ، پس تفاعل براى تحقق گرديدن مورد نياز است و براى تحقق تفاعل به وجود آمدن گرديدن لزوم حتمى دارد . تا اين جا آن چه كه دستگير ما مىشود اين است كه جهان طبيعت يعنى گرديدن پس از گرديدن . پس ما در مقابل پديدهء حركت و گرديدن قرار گرفته و با اعتقاد به اين كه هستى به درون نيستى و نيستى به درون هستى گذر مىكند ، حتى نخستين گام را هم در تفسير حركت بر نداشته‌ايم ، زيرا چنان كه گفتيم : تصور هستى و نيستى خالص در جهان ذهن و گذر دادن يكى از آن دو به درون ديگرى ، نه ما فوق حركت است و نه تحت حركت قرار گرفته است ، بلكه عين حركت و گرديدن است . لذا نه تفسير هگل مىتواند موضوع گرديدن را حل و تفسير كند و نه نظريهء پارمنيد . ( 1 ) به اضافهء اين كه ما سؤال ديگرى را هم در اين مورد مىبينيم كه مىگويد : اگر در خود اشياء ذهنى و عينى خاصيت تفاعل وجود نداشت ، چگونه ممكن بود كه آن اشياء بجان هم افتاده گرديدن را به وجود بياورند ؟ زيرا همهء اشياء در همه حالات و شرايط با يكديگر تفاعل و تكاپو نمىورزند ، دو آجر را روى هم بگذاريد محصول آن دو فقط اضافهء كميت است ، مانند تجسيم 1 و 2 و 3 و 4 كه محصولش 10 خواهد گشت . اين خاصيت درونى نه تنها نبايستى ضد تحرك و مانع از گرديدن باشد ، بلكه لازم است كه مقتضى تحرك و گرديدن بوده باشد ، اما آن خاصيت عين گرديدن نقطهء بعدى هم نيست . مثلًا دو عنصر اكسيژن و هيدروژن خاصيت تفاعل دارند ، اين خاصيت

هامش
( 1 ) جاى ترديد نيست كه مفهوم خالص و بحث هستى و نيستى در نظر هگل مانند اجسام طبيعى خارجى نيست ، اگر هم به مقتضاى مكتب ايده آليسم خويش اجسام طبيعى خارجى را هم از جلوه هاى درك و عقل آدمى بداند ، مفهوم خالص و تجريد هستى و نيستى از سنخ اجسام طبيعى عينى هم نيست ، زيرا دو مفهوم مزبور از نظر تجريدى و ذهنى بودن در درجهء دوم يعنى شديدتر از عقلى بودن جهان عينى مىباشد . .