تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
محض هستى است نه نوع ويژه‌اى از هستى ، مانند اين قلم يا آن كتاب ، اين ميز يا آن صندلى . تصور اين گونه هستى كاملًا مجرد و بحث و بسيط و حاصل جدايى يك چيز از همهء تعينات خاص خويش است ، حتى با تأمل در چيزى جامد مثلًا اين ميز ، مىتوانيم به چنين تصور مجردى برسيم ، در اين حال بايد همهء اوصاف اين ميز يعنى چهار گوش بودن ، قهوه‌اى بودن ، سخت بودن و حتى مطلق ميز بودن را از آن بگيريم و صرفا هستى آن را كه وجه مشتركش با چيزهاى ديگر در كاينات است در نظر آوريم . اين گونه هستى داراى هيچ گونه تعينى نيست ، زيرا همهء تعيناتش را از آن گرفته‌ايم . از اين رو مطلقا نامعين و بىشكل و يك سره تهى است و به يك سخن خلاء محض است و هيچ گونه محتوايى ندارد . چون هر نوع محتوايى براى آن تعينى خواهد بود . اين خلاء مطلق لا شىء است ، يعنى حاصل عدم همه چيزها و تعينات و كيفيات و خصال . خلاء با نيستى يكى است . پس هستى همان نيستى است و بدين گونه آشكار مىشود كه تصور محض هستى شامل تصور نيستى است ، ولى اثبات اين كه يك مقوله شامل مقولهء ديگر است ، استنتاج اين مقولهء دوم از مقوله اولى است ، پس ما مقولهء نيستى را از مقولهء هستى استنتاج كرديم . اين گفته را كه هستى ، نيستى است يا هستى و نيستى يكى است ، نبايد به اين معناى پوچ تعبير كرد كه نوع خاصى از هستى ، مثلًا اين ميز فرقى با نيستى آن ندارد ، يا بود و نبود خوراك ( براى گرسنه ) يكى است . مقولهء هستى ، تصورى مجرد است و حال آن كه ميز يا خوراك ، ذاتهايى هستند كه همهء تعينات خاص علاوه بر هستى دارند ، ولى تصور مجرد و محض هستى پس از تجريد همهء تعينات خاص ميز براى ما حاصل مىشود . فقط اين انديشه كاملًا تهى است كه با انديشهء نيستى يكى است . مطلب را مىتوانيم به شيوه‌اى ديگر بيان كنيم ، گفتن اين كه يك چيز » هست »