اين نوع خاص هستى - هستى است كه نافى خود را در خود دارد ، يا به سخن ديگر به نيستى آميخته است .
چون انديشهء نيستى را با انديشهء هستى بياميزيم ، انديشهء گرديدن براى ما حاصل مىشود ، پس نيستى يا لا شىء كه مقوله دوم باشد فصل است .
هستى و نيستى و گرديدن نخستين سه پايهء هگلاند . اين گونه سه پايه ها را در دستگاه فلسفى او مىتوان يافت .
مقولهء نخستين - مانند اين جا مقولهاى ايجابى است ، يعنى معنايى مثبت دارد كه هستى باشد .
مقوله دوم - هميشه سلبى يا مخالف مقوله نخست است و آن چه مقوله نخست اثبات كرده است نفى مىكند .
هگل اين مقولهء دوم را از هيچ منبع خارجى نمىگيرد ، بلكه از مقولهء نخست استنتاج مىكند و از اين رو لازم مىآيد كه مقولهء نخست حاوى مقولهء دوم باشد و هگل نيز ثابت مىكند كه مقولهء نخست ، مقولهء دوم را در بطن خود مىپرورد . به همين دليل پيشتر گفتيم : كه اين ما نيستيم يا اين هگل نيست كه مقولات را استنتاج مىكند ، بلكه مقولات خود از يكديگر منتج مىشوند .
بدين سان مقولهء نخست حاوى ضد خود است و با آن يكى است . در اين نقطه دو مقوله در برابر يكديگر قرار دارند و ناقض يكديگرند ، ولى محال است كه بتوانند در اين تناقض باقى بمانند و گرنه معناى حكم هگل اين مىشود كه مقولات متضاد در آن واحد بر چيز واحد صادق باشند و بالنتيجه در مورد سه پايه مورد بحث ما در اين جا ( يعنى مقولات هستى و نيستى و گرديدن ) نيز بالضروره اگر تصديق كنيم كه چيزى « هست » در عين حال بايد اذعان آوريم كه آن چيز « نيست » ، زيرا هستى الزاما متضمن نيستى است ، ولى چگونه يك چيز مىتواند در آن واحد هر دو حال را داشته باشد ؟ پاسخ آن است كه يك چيز هنگامى كه مىگردد يعنى تغيير مىپذيرد ، هم هست و هم نيست .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 536
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣٦