چنان كه ملاحظه مىشود ، اين همان اصل است كه هگل آن را مورد توجه دقيقتر قرار داده و نتايج فلسفى و انسانى را از آن بيرون آورده ، بعدها كارل ماركس و انگلس و لنين و مائوتسه تونگ به پيروى از هگل ، تاريخ بشرى و تحولات وارده بر اجتماعات را از آن اصل استنتاج نمودهاند . براى توضيح اين اصل مجبوريم اولا به طور اجمال قانون سه پايه را متذكر شويم . چون تنظيم كنندهء اصل سه پايه هگل آلمانى است ، ما مطابق روش او وارد مبحث مىشويم : « 123 روش هگل در حل اين مسئله ، روش معروف ديالكتيك است كه اصل اساسى فلسفهء او است . روش ديالكتيك بر پايهء اين كشف استوار است كه بر خلاف آن چه تا به حال گمان بردهايم ، كلى نافى فصل نيست . هگل دريافت كه هر تصورى ممكن است ضد خود را در خويشتن پنهان داشته باشد و اين ضد را مىتوان از آن تصور بيرون آورد ، ( 1 ) يا استنتاج كرد و از آن به منزلهء فصل بهره جست و بدين گونه جنس را به نوع مبدل ساخت . ساده ترين راه توضيح روش ديالكتيك اين است كه از آن نمونهء روشنى به دست دهيم و سپس اصول عمومى و منطقى لازمهء آن را بيان كنيم . به عنوان نمونه : نخستين سه پايهء مقولات منطق هگل يعنى هستى و نيستى و گرديدن را در نظر مىگيريم . سخن را با مقولهء هستى آغاز مىكنيم ، منظور مقوله
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 533
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣٣
هامش
( 1 ) اين اصل كه هر شيء ضد خود را در خويشتن پنهان دارد ، در بعضى از ابيات جلال الدين مشاهده مىشود مانند :
ضد اندر ضد پنهان مندرج * آتش اندر آب سوزان مندمج
دفتر ششم ص 404 بيت 59 . .
در عدم هست اى برادر چون بود * ضد اندر ضد چون مكنون بود
دفتر پنجم ص 295 بيت 55 . . اين اصل در مسائل بعدى مشروحاً بررسى خواهيم كرد . .