غوره و انگور ضدّانند ليك
چون كه غوره پخته شد ، شد يار نيك ( 1 )
اين مرحله از جريان تضاد را مرحلهء سنتز مىنامند .
ابيات فوق مخصوصاً بيتهاى شمارهء 1 و 2 و 3 و 8 و 9 با صراحت قاطعانه تكاپو و هماهنگى اضداد را با يكديگر براى ايجاد حقايق بيان مىكند :
1 - زندگانى محصولى از تماس و تكاپوى اضداد است .
2 - فساد و متلاشى شدن و نابود گشتن اشياء معلول متفرق شدن و ناهماهنگى اضداد است .
3 - عمر جهان هستى معلول تماس و هماهنگى و تكاپوى اضداد است .
4 - در ابديت كه ماده و صورت و حركتى وجود ندارد ، تضادى وجود ندارد .
5 - حكمت هستى اقتضا كرده است كه اضداد به يك ديگر بپيوندند و مجموعا هستى را تشكيل بدهند .
هامش
( 1 ) دفتر دوم ص 135 بيت 40 . فرزند جلال الدين در كتاب فيه ما فيه ص 245 و 246 عبارت ذيل را هم از پدرش نقل كرده است : علم اگر به كلى در آدمى بودى و جهل نبودى آدمى بسوختى و نماندى ، اما نه چندان كه بفسرده و يخ بندد . پس جهل مطلوب آمد از اين رو بقاى وجود باويست و علم مطلوب است از آن رو كه وسيلت است به معرفت بارى ، پس هر دو ياريگر همديگرند و همهء اضداد چنيناند ، شب اگر چه ضد روز است اما ياريگر اوست و يك كار مىكنند ، اگر هميشه شب بودى ، هيچ كارى حاصل نشدى و بر نيامدى و اگر هميشه روز بودى ، سر و دماغ خيره ماندندى و ديوانه شدندى و معطل ، پس در شب مىآسايند و مىخسبند . همهء آلتها از دماغ و فكرت و دست و پا و سمع و بصر جمله قوت مىگيرند و روز آن قوتها را خرج مىكنند . پس جملهء اضداد نسبت به ما ضد مىنمايند ، اما نسبت به حكيم همه يك كار مىكنند و ضد نيستند . در عالم بنما كه كدام بد است در ضمن نيكى نسبت و كدام نيك است كه در ضمن آن بدى نيست ، مثلًا يكى قصد كشتن كسى كرد به زنا مشغول شد ، آن خون از او نيامد ، از اين رو كه زنا است بد است ، از اين رو كه مانع قتل شد نيكى است . پس بدى و نيكى يك چيزاند غير متجزى . .