تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
از خدا ، عظمتى را براى او اثبات كنيم ، به نتيجه‌اى نخواهيم رسيد ، زيرا نفى خصوصيات بلكه نفى حقيقت يك ضد از ضد ديگر ، موضوع بر نهاده شده را نه تنها با عظمت يا محقر نمىسازد ، بلكه حتى باعث روشنايى مثبت هم نمىشود ، اما اين كه مىگوييم : معرفت به جهان معرفت ما را به خدا زيادتر و با عظمتتر مىنمايد ، نه از جهت شمول قانون دريافت حقيقت با اضدادش مىباشد ، بلكه به جهت مشاهدهء عظمت آثار است كه عظمت مؤثر را اثبات مىكند . ابيات پيش از شمارهء 4 :
ضدّ و ندّش نيست در ذات و عمل ز ان بپوشيدند هستىها حلل
بدين قرار است :
گفت قاضى : صوفيا خيره مشو يك مثالى در بيان اين شنو اين ببين و حال اين را نيك دان ور نبينى حال را نيكو بخوان بىقرارىّ درون عاشقان حاصل آمد از قرار دلستان آن چو كُه در ناز ثابت آمده عاشقان چون برگها لرزان شده خندهء او گريه ها انگيخته آب رويش آب روها ريخته اين همه چون و چگونه چون زند بر سر درياى بىچون مىطپد
ضد و ندش . . . مضمون مجموع ابيات فوق سه مسئله را مطرح مىكند : 1 - استناد وجود ضد به ضد خود . 2 - خداوند در جهان هستى نه ضدى دارد و نه مثلى . 3 - نمودها و حقايق مختلف و متضاد در يك زمينهء واحد كه تضادى در آن وجود ندارد و تحقق پيدا كرده است . مسئلهء يكم و سوم را در مسائل آينده مطرح خواهيم كرد . اما مسئلهء دوم كه مىگويد : خداوند در جهان هستى نه ضدى دارد و نه مثلى ، يكى از اساسىترين مسائل حكمت الهى است ، زيرا نه يك واحد زمينه‌اى وجود