5 - نتيجهء دو اصل شناسائى و دريافت اشياء با اضداد
دو اصل مورد بحث نتيجهء مهمى را كه در بر دارد متذكر مىشويم :
آن حقيقت كه ضدى ندارد قابل شناسايى نيست
پس نهانىها به ضد پيدا شود
چون كه حق را نيست ضد پنهان بود ( 1 ) نور حق را نيست ضدى در وجود
تا به ضد او را توان پيدا نمود ( 2 ) بىز ضدى ضد را نتوان نمود
و ان شه بىمثل را ضدى نبود ( 3 ) ضدّ و ندّش نيست در ذات عمل
ز ان بپوشيدند هستىها حلل ( 4 )
بدان جهت كه هيچ حقيقتى در جهان هستى نمىتواند به عنوان ضد در مقابل خدا مطرح شود ، لذا نمىتوان به شناسايى معمولى در بارهء خدا نايل شد ، يعنى نمىتوان از تصور آن حقيقت ، ( ضد ) خدا را مانند يك موضوع متضاد با آن حقيقت شناخت .
اين نتيجه كه مجهول بودن هويت خدا فقط مستند به نداشتن ضد است ، بايد مورد تامل بيشتر قرار بگيرد ، زيرا مثل هم مىتواند مثل خود را مانند علت ، معلول خود را به طور كامل و معلول ، علت خود را به طور ناقص معرفى نموده ، باعث شناسايى يكديگر شوند ، لذا براى شناسايى و دريافت اجمالى خداوند ، به نمونه هاى جلال و جمال دستگاه هستى استدلال مىشود ، مخصوصاً بنا به جملهء :
« من عرف نفسه فقد عرف ربه » .
( كسى كه خود را بشناسد خدايش را شناخته است ) .
نمونهء علم و توانايى و قرار گرفتن روح آدمى در ما فوق كميت و كيفيت و . . . براى بشر راههاى مناسبى بدريافت و شناسايى حق تعالى است . در مقابل كسانى
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 25 ، بيت 45 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 25 ، بيت 46 . .
( 3 ) دفتر ششم ، ص 384 ، بيت 50 . .
( 4 ) دفتر ششم ، ص 376 ، بيت 50 . .