تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
دارد كه خدا و موجود ديگرى به عنوان دو ضد در آن زمينه تحقق داشته باشند و نه حقيقتى مىتواند با خدا تماس طبيعى گرفته و با او مانند دو ضد با يكديگر هماهنگ گشته و تكاپو نمايند . به اضافه اين كه قانون تضاد مانند ساير قوانين حاكم بر طبيعت ( عمل و عكس العمل ، علت و معلول و قوانين مربوط به زمان و فضا و . . . ) همه و همه معلول مشيت الهى در جهان هستى مىباشند و نمىتوان خدا را كه سازندهء هستى و قوانين آن است به آن قوانين محكوم ساخت .

6 - دو ضد نمىتوانند عين يكديگر بوده باشند

جلال الدين اصل فوق را در موارد متعددى از مثنوى متذكر شده است :
مىگريزد ضدها از ضدها شب گريزد چون بر افروزد ضيا ( 1 ) اين پذيرفتى بماندى ز ان دگر كه محب از ضد محبوب است كر ( 2 ) عقل ضد شهوت است اى پهلوان آن كه شهوت مىتند عقلش مخوان ( 3 ) گويى آن دل زين جهان پنهان بود ز انكه ظلمت با ضيا ضدّان بود ( 4 ) ضد ضد را بود و هستى كى دهد ؟ بلكه زو بگريزد و بيرون جهد ( 5 ) ضد را با ضد ايناس از كجا ؟ با امام الناس نسناس از كجا ؟
مضمون ابيات فوق مطابق آن اصل بديهى است كه مىگويد : دو ضد با داشتن تمام شرايطى كه در منطق گفته شده است با يكديگر متحد نمىشوند . به توضيح اين كه اگر يك حقيقت مانند سفيدى سطح كاغذ ، در آن حال كه سفيد بوده باشد همان سطح كاغذ ، در همان زمان و مكان و طرف نسبت كه بالفعل سفيد فرض شده است ، نمىتواند با در نظر
هامش
( 1 ) دفتر سوم ص 140 بيت 65 . .
( 2 ) دفتر چهارم ص 242 بيت 4 . .
( 3 ) دفتر چهارم ص 252 بيت 46 . .
( 4 ) دفتر پنجم ص 293 بيت 45 . .
( 5 ) دفتر ششم ص 376 بيت 51 . .