طبيعت را ديده و از آن ضد ، اين ضد ( جهان طبيعت و محدوديت و تنگنا بودن آن را ) شناختهاند ، لذا دايما احساس تنگى و تاريكى كرده و صورت زندان داشتن اين جهان را دريافتهاند و اين مضمون بسيار عالى است كه جلال الدين در مباحث مثنوى بارها متذكر شده است .
4 - دريافت اشياء با اضداد خود
جلال الدين ابيات متعددى را كه در اين موضوع سروده است به قرار ذيل است :
جز به ضد ضد را همى نتوان شناخت
چون ببيند زخم بشناسد نواخت ( 1 ) چون چنين رفتى بديدى صد گشاد
چون شدى در ضد آن ديدى فساد ( 2 ) چون رهيدى ديدى اشكنجه دمار
ز انكه ضد از ضد گردد آشكار ( 3 ) بد ندانى تا ندانى نيك را
ضد را از ضد توان ديد اى فتى ( 4 ) آدمى كى بو برد از بوى او
چون كه خوى اوست ضد خوى او ( 5 )
مسئله اول كه شناسايى حقايق با اضداد آنها بود ، غير از اين مسئلهء چهارم است كه دريافت اشياء را با اضداد بيان مىكند .
دريافت اشياء با اضداد خود روشنتر و كلىتر از شناخت اشياء با اضداد به نظر مىرسد .
چشيدن لذت عدالت پس از متلاشى شدن در زير پنجهء ظلم تحقق پيدا مىكند ، چنان كه براى درك تلخى و ناشايست بودن ستم ، دريافت عدالت نقش اساسى دارد . مطلبى را كه در مسئلهء سوم متذكر شديم ، در دريافت اشياء با اضداد خود هم جريان دارد ، رجوع شود .
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 288 ، بيت 51 . .
( 2 ) دفتر ششم ، ص 357 ، بيت 62 . .
( 3 ) دفتر ششم ، ص 363 ، بيت 47 . .
( 4 ) دفتر چهارم ، ص 237 ، بيت 44 . .
( 5 ) دفتر سوم ، ص 185 ، بيت 47 . .