كه مىگويند :
« وقتى كه مىگوييم : « خداوند عالم است » ما آن علم را به عنوان يك حقيقت مثبت نمىشناسم ، بلكه مقصود اين است كه خدا جاهل نيست ، همچنين وقتى كه گفته مىشود : خدا قادر است ما حقيقت قدرت خداوندى را نمىدانيم ، بلكه اين مقدار مىتوانيم بگوييم : كه خدا ناتوان نيست » .
ملا هادى سبزوارى و ديگران مىگويند : اگر اين مطلب صحيح باشد ، ما همواره از معرفت الهى محروم خواهيم ماند . ممكن است گفته شود :
اگر هم نتيجهء عدم امكان شناسايى خدا با نظر به اصل « شناسايى اشياء با اضداد خود » صحيح بوده باشد ، نتيجهء مزبور با نظر به اصل « دريافت اشياء با اضداد خود » صحيح به نظر مىرسد ، زيرا جاى ترديد نيست كه خدا اگر هم قابل شناسايى ذهنى نباشد ، قابل دريافت قلبى هست . اين دريافت بدون دريافت اضداد و نفى آنها امكان پذير نخواهد بود .
چنان كه براى دريافت حضورى من مجبوريم كه تمام اجزاى كالبد مادى و خواص و قوانين آن را بشناسيم و آنها را براى صحيح دريافت كردن من كنار بگذاريم ، ولى اين مطلب كاملًا صحيح به نظر نمىرسد ، زيرا دريافت خداوند كه به وسيلهء فطرت پاك آدميان يك پديدهء تقريباً عمومى است ، احتياجى به دريافت همهء اشياء ندارد ، جهان يا بى معمولى مقدمهء ضرورى خدا يا بى نيست . ميلياردها افراد انسانى كه از جهان و قوانين آن اطلاعى ندارند ، خدا را به طور نسبى دريافتهاند و چه فدا كاريهاى جدى و حياتى كه در راه خدا يا بى خويش صورت ندادهاند .
بلى ، مىتوانيم بگوييم : هر اندازه كه معرفت انسانى به جهان و اجزاى آن بيشتر و كامل تر بوده باشد ، موضوع دريافتش با عظمتتر خواهد بود ، ولى اين رابطه ( عظمت موضوع دريافت شده با درك بيشتر و كاملتر جهان و اجزاى آن ) هم به طور يك ضرورت منطقى به نظر نمىرسد ، زيرا اگر حقايق شناخته شدهء جهان را به عنوان اضداد يا ساير مفاهيم متقابل براى دريافت خدا مطرح نموده و بخواهيم با نفى آنها
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 521
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٢١