تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
جلال الدين در چند بيت مثالهايى را براى شناسائى ضد با ضد خود آورده است كه از نظر علمى و فلسفى با ضد و تضاد قابل تطبيق نيست . مىگويد :
شب نبد نور و نديدى رنگ را پس به ضد آن نور پيدا شد تو را ( 1 )
همچنين ابيات شمارهء 2 و 4 و 5 ، شناخت رنگ را به وسيلهء نور متذكر مىشود ( اگر چه خود توجه بسيار عالى است ) ، ولى رابطه ميان نور و رنگ از نظر علم امروزى رابطهء تضاد نيست . در اين مسئله در تاريخ 21 فروردين ماه 1351 با دانشمند معظم فيزيك دان عالى مقام آقاى دكتر محمود حسابى مذاكرهء مشروحى كرديم ، خلاصهء مذاكرات كه مىتواند ابيات جلال الدين را از ابهام بيرون بياورد به قرار ذيل است : اگر بپذيريم كه انرژى و جرم تخالفى شبيه به معناى عمومى تضاد دارد [ گو اين كه امروز مىگويند : انرژى و جرم دو شكل به يك حقيقت ( ماده ) مىباشد ، مىتوانيم بگوييم : چون رنگ در اثر تابش نور [ كه خود شكلى از انرژى است ] به ماده ايجاد مىشود و اين رنگ ايجاد شده مربوط به خواص ويژهء آتمهاى آن ماده است ، پس مىتوانيم بگوييم : كه ديدن و شناختن و تشخيص رنگها كه از خواص جرم مادى است ، به وسيلهء نور كه شكلى از انرژى است صورت مىگيرد » . در شمارهء 6 مىگويد :
چون نمىپايد همىماند نهان هر ضدى را تو به ضد آن بدان
بيت قبلى شمارهء فوق اين است :
ور خورى حلوا بود ذوقش دمى اين اثر چون آن نمىآيد همى
هامش
( 1 ) توضيح - به نظر مىرسد كه بيت مزبور به شكل بالا صحيح نباشد ، زيرا جلال الدين به قرينهء ابيات بعدى مىخواهد رنگ و بو را دو ضد معرفى كند ، و شناخته شدن رنگ را به وسيلهء نور مطرح مىكند ، لذا بعيد نيست كه مصرع دوم چنين بوده است : پس به ضد آن رنگ پيدا شد تو را .