تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
شىء متشخص نيستند ، مثلًا رنگ سياه كه عارض سطح يك جسم مىشود با خود آن جسم تضادى ندارد ، متحرك بودن يك چرخ ضد چرخ نيست . معرفت ابتدايى و درجهء اول آن با نمودهاى مشخص كنندهء اشياء به وجود مىآيد ، بدون اين كه انسان توانايى يا نيازى به درك همان موجود در مورد معرفت در حال ارتباط با ساير اشياء داشته باشد . انسانهاى ابتدايى و كودكان تا دوران جوانى كه هنوز به رشد مغزى نرسيده و روابط اشياء را درك نكرده‌اند ، تنها از اين درجهء معرفت برخوردار مىگردند ، آنان بدون اين كه ضد و تضاد را بفهمند با اشياء تماس مىگيرند و معرفتى به دست مىآورند . ب - معرفت درجهء دوم - در اين مرحله روابط اشياء با يكديگر تا حدودى آشكار مىگردد و انسان درك مىكند كه بعضى از اشياء با بعضى ديگر رابطهء علت و معلول دارند ، بعضى ديگر لازم و ملزوم يكديگرند . گروهى از اشياء با يكديگر هماهنگ شده و محصول واحدى ببار مىآورند . دستهء ديگر با يكديگر ناسازگار مىباشند و . . . انسان در اين مرحله از شناسايى بدون اين كه آگاهى علمى بروابط اشياء داشته باشد ، آنها را مىشناسد و به طور خام و ساده در زندگانى مادى و معنوى خويش از آنها بهره بردارى مىكند . ج - معرفت درجهء سوم - كاملترين مرحلهء معرفت در مقابل دو مرحلهء گذشته است در اين مرحله تا حدود امكانات بروابط آگاهى داشته و مىتواند با شناسايىهاى غير مستقيم معرفت خود را تكميل نمايد ، مثلًا با شناسايى لازم ، ملزومش را درك مىكند ، با شناخت علت ، معلول آن را هم مىفهمد و با شناسايى عميقتر و گسترده تر ، ضد آن را هم مىشناسد . پس در حقيقت معرفت درجهء سوم كه شناسايى انسان در آن ، بكمال نسبى مىرسد ، تنها شناخت حقيقت با ضد خود نيست ، روابط موجوده ميان اشياء به طور عموم باعث مىشود كه مغز رشد يافته از هر موجودى ، موجود مربوط به آن را ( با هر رابطه‌اى كه ميان آن دو شناخته شده است ) درك كند ، خواه پيوستگى ميان آن دو ، رابطهء عرض و معروض بوده باشد ، يا علت با معلول ، ضد با ضد ، مثل با مثل و . . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 512 | محمد تقي جعفري