جز به ضد ضد را همى نتوان شناخت
چون ببيند زخم بشناسد نواخت ( 1 ) نفى ، ضدّ هست باشد بىشكى
تا ز ضد ضد را بدانى اندكى ( 2 ) آن جهان را ديده باشد پيش از آن
تا بدان ضد اين ضدش گردد عيان ( 3 )
اصل شناخت اشياء با اضداد خود تاريخ بس طولانى دارد ، يعنى اين اصل از روزگار قديم در قلمرو شناسايىهاى فلسفى و علمى مورد توجه قرار گرفته است كه :
« تعرف الاشياء باضدادها » .
( اشياء با اضداد خود شناخته مىشوند ) .
ما در بارهء اين اصل در مجلدات پيشين مباحثى را مطرح كردهايم . اكنون براى توضيح بيشتر لازم مىدانيم كه اولا به مراتب معرفت اشياء اشاره كنيم :
الف - در شناسايى هر شىء ، محدوديت و تشخص شىء شناخته شده ، اولين شرط لازم معرفت مىباشد . چيزى كه واقعيت معين نداشته و داراى هيچ گونه نمود مشخص نيست قابل شناسايى هم نيست . اگر تمام عرصهء هستى يك بعد ممتدى مىبود ، ما نمىتوانستيم چيزى را بشناسيم ، اين امتداد تفاوتى با خلا محض نداشت ، مگر از آن جهت كه بعد مفروض يك امر وجودى است كه در مقابل درك ما گسترده شده است ، ولى خلا محض چيزى نيست و عدم محض است .
بدين جهت است كه گفتيم محدوديت و تشخص به وسيلهء نمود ، اولين شرط لازم شناسايى يك شىء است ، دو مفهوم ( محدوديت و تشخص ) لازم و ملزوم يكديگرند ، تشخص بدون محدوديت امكان پذير نيست و محدوديت هم بدون مرزى كه شىء محدود را حد اقل از جنبهء كميت مشخص مىكند قابل تصور نمىباشد . اين تشخص محصول نمودهايى از كيفيت و كميت و حركت و سكون و . . . مىباشد كه اضداد آن
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 288 ، بيت 51 . .
( 2 ) دفتر ششم ، ص 353 ، بيت 46 . .
( 3 ) دفتر ششم ، ص 418 ، بيت 73 . . تبصره : شمارهء صفحات و ابيات مطابق نسخهء كلاله خاور رمضانى ثبت شده است . .