مىگويد : وقتى كه حلواى شيرين را [ با افراط ] مىخورى ، شيرينى آن حلوا در ذايقهء تو چند لحظه بيش نيست و به زودى زايل مىشود .
تو فريب اين ناپايدارى ظاهرى را خورده و گمان مىكنى لذتى بردهاى كه رنجى در دنبال ندارد ، در صورتى كه :
چون شكر ماند نهان تأثير او
بعد چندى دمّل آرد نيش جو
بيت شماره ى 6 مىگويد : چون ضد را با ضد مىتوان شناخت ، لذا اثر شكر تا بروز دمل كه ضد آن است براى انسان مخفى مىماند . در اين مورد هم مىبينيم كه رابطه ميان حلواى شيرين و دمل از مقولهء تضاد نيست و براى اين كه دمل به صورت معلول حلواى شيرين در بدن انسانى بروز كند ، فعل و انفعالات زيادى را نيازمند است .
ميان دمل و آن حلوا تضادى وجود ندارد ، بلكه حلوا در مزاج انسانى با اضداد ديگرى بتفاعل مىپردازد و محصولى بنام دمل ايجاد مىكند و به اصطلاح فلسفهء هگل دمل سنتزى است محصول تفاعل اضدادى كه يكى از آنها حلواى شيرين است .
ابيات شماره ى 7 و 8 قابل انطباق به قانون شناسايى ضد به وسيله ضد است .
بيت شمارهء 9 :
غم چو آيينه است پيش مجتهد
كاندران ضد مىنمايد روى ضد
دو احتمال دارد :
اول - اشاره به اصل شناخت اشياء با اضداد است كه فعلا مورد بحث ما است .
دوم - اشاره به مسئلهء « در بر داشتن هر حقيقت ضد خود را » است كه در ضمن مسائل آينده بررسى خواهد شد .
بيت شمارهء 10 :