راه وصول به معرفت اشياء را به شناخت ، اضداد منحصر مىكند . و اين مسئله مورد تامل جدىتر مىباشد ، زيرا چنان كه در مراحل سه گانهء معرفت توضيح داديم در دو مرحلهء اول و دوم آدمى با تماس اشياء و به دست آوردن معرفت در بارهء آنها ، بدون احتياج به درك ضد در مرحلهء يكم و بدون احتياج به آگاهى كامل به حقيقت ضد و صفت ضديت در مرحلهء دوم صورت مىگيرد ، لذا بايد بگوييم : منظور جلال الدين از انحصار معرفت اشياء در معرفت اضداد خود ، مرحلهء سوم از معرفت مىباشد . بيت شمارهء 12 : نفى ، ضد هست باشد بىشكى تا ز ضد ضد را بداند اندكى نكتهء مهمى كه در بيت فوق قابل ملاحظه است اين است كه معرفت به يك حقيقت را به وسيلهء ضد آن حقيقت معرفت كامل معرفى نمىكند ، زيرا مىگويد : « تا شخص بتواند به وسيلهء ضد معرفت اندكى در بارهء ديگر به دست آورد » و چون اين مسئله را كه مطرح كرده است ، موضوع فوق العاده مهم علمى و فلسفى و عرفانى است ، بعيد به نظر مىرسد كه كلمهء « اندكى » براى تنظيم قافيهء شعر بوده و منظور اساسى مولوى نبوده است . ( 1 ) با مجموع ملاحظات كه در باره شناسايى اشياء با اضدادشان در دسترس داريم ، اين موضوع نزديكتر به واقعيت است ، زيرا به هيچ وجه نمىتوان ترديد كرد كه شىء فى نفسه داراى خصوصيات زمانى و تشخيصات مربوط بعوامل و پديده هاى پيوسته دارد كه ضد آن شىء نمىتواند آيينهء تمام نماى آن خصوصيات و مشخصات بوده باشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 515
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١٥
بد ندانى تا ندانى نيك را
ضد را از ضد توان ديد اى فتى
اشاره به جريان اصل شناخت اشياء با اضداد خود ، در عموم بد و خوبهاى طبيعى و قرار دادى و ارزشى مىباشد .
بيت شمارهء 11 :
جز به ضد ضد را همى نتوان شناخت
چون ببيند زخم بشناسد نواخت
هامش
( 1 ) اين مطلب با مضمون بيت شماره 11 كه معرفت شيء را منحصر به شناخت ضد آن نموده است ، كاملًا منافات دارد . .