تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١

ترسيدن فرعون از آن بانگ و غريو و غوغا

( ( 892 ) ) از سوى ميدان چه بانگ است و غريو كز نهيبش مىرمد جنّى و ديو ( ( 893 ) ) گفت عمران شاه ما را عمر باد قوم اسرائيليانند از تو شاد ( ( 894 ) ) از عطاى شاه شادى مىكنند رقص مىآرند و كفها مىزنند ( ( 895 ) ) گفت باشد كاين بود اما و ليك وهم و انديشه مرا پر كرد نيك ( ( 896 ) ) اين صدا جان مرا تغيير كرد از غم و اندوه تلخم پير كرد ( ( 899 ) ) زهره نى عمران مسكين را كه تا باز گويد اختلاط جفت را ( ( 897 ) ) پيش مىآمد سپس مىرفت شه جملهء شب همچو حامل وقت زه ( ( 898 ) ) هر زمان مىگفت اى عمران مرا سخت از جا برده است اين نعره ها ( ( 900 ) ) چون زن عمران به عمران در خزيد تا كه شد استارهء موسى پديد ( ( 901 ) ) هر پيمبر كه در آيد در رحم نجم او بر چرخ گردد منتجم

تفسير ابيات

فرعون مىپرسد كه علت اين بانگ و غريو كه حتى جن و ديو از نهيبش رم مىكند چيست ؟ عمران در پاسخ فرعون مىگويد : عمر شاه ما دراز باد ، چيزى نيست ، اسرائيليان از محبتهايى كه از تو ديده‌اند شادى مىكنند ، برقص در آمده و كف مىزنند . فرعون مىگويد : اين شادىها خوب است ، اما درون من از وهم و خيال در بارهء اين شادىها پر شده است . اين صداها كه مىشنوم چيز ديگرى در بر دارد ، زيرا مىبينم تغييرى در جان من به وجود آورده است ، غم و اندوهى در سراسر وجودم احساس مىكنم ، كه زندگانىام را به سوى پيرى مىكشاند .