( ( 922 ) ) تا كه امشب جمله اسرائيليان
دور ماندند از ملاقات زنان
( ( 923 ) ) مال رفت و آبرو و كار خام
اين بود يارى و افعال كرام
( ( 924 ) ) سالها ادرار و خلعت مىبريد
مملكتها را مسلَّم مىخورد
از براى آن كه در دورى چنين
فهم گرد آريد و باشيدم معين
( ( 925 ) ) رأيتان اين بود و فرهنگ و نجوم
طبل خوار اين دو مكاريد و شوم
( ( 926 ) ) من شما را بر درم آتش زنم
بينى و گوش و لبانتان بر كنم
( ( 927 ) ) من شما را هيزم آتش كنم
عيش رفته بر شما ناخوش كنم
( ( 928 ) ) سجده كردند و بگفتند اى خديو
گر يكى كرّت ز ما چربيد ديو
( ( 929 ) ) سالها دفع بلاها كرده ايم
وهم حيران ز آنچه ماها كرده ايم
( ( 930 ) ) فوت شد از ما و حملش شد پديد
نطفه اش جست و رحم اندر خزيد
( ( 931 ) ) ليك استغفار اين روز ولاد
ما نگه داريم اى شاه قياد
( ( 932 ) ) روز ميلادش رصد بنديم ما
تا نگردد فوت و نجهد اين قضا
( ( 933 ) ) گر نداريم اين نگه ما را بكش
اى غلام رأى تو افكار و هش
( ( 934 ) ) تا به نُه مه مىشمرد او روز روز
تا نپرّد تير حكم خصم دوز
( ( 935 ) ) بر قضا هر كاو شبيخون آورد
سر نگون آيد ز خون خود خورد
چون مكان بر لا مكان حمله برد
خون خود ريزد بلاها را خرد
( ( 936 ) ) چون زمين با آسمان خصمى كند
شوره گردد سر ز مرگى بر زند
( ( 937 ) ) نقش با نقاش پنجه مىزند
سبلتان و ريش خود بر مىكند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 474
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧٤