جمع آمدن عمران با مادر موسى و حامله شدن او
( ( 878 ) ) شه برفت و او بر آن درگاه خفت
نيم شب آمد به پيشش خفته جفت
( ( 879 ) ) زن بر او افتاد و بوسيد آن لبش
بر جهانيدش ز خواب اندر شبش
( ( 880 ) ) گشت بيدار او و زن را ديد خوش
بوسه باران كرد از لب بر لبش
( ( 881 ) ) گفت عمران اين زمان چون آمدى ؟
گفت از شوق و قضاى ايزدى
( ( 882 ) ) در كشيدش در كنار از مهر مرد
بر نيامد با خود آن دم در نبرد
( ( 883 ) ) جفت شد با او امانت را سپرد
پس بگفت اى زن نه اين كاريست خرد
( ( 884 ) ) آهنى بر سنگ زد زاد آتشى
آتشى از شاه و ملكش كين كشى
( ( 885 ) ) من چو ابرم تو زمين موسى نبات
حق شه شطرنج و ما ماتيم مات
( ( 886 ) ) مات و برد از شاه ميدان اى عروس
اين مدان از ما مكن بر ما فسوس
( ( 887 ) ) آن چه اين فرعون مىترسيد ازو
هست شد اين دم كه گشتم جفت تو
تفسير ابيات
فرعون به خانهء خود رفت و عمران نزد درگاهش خوابيد . نيمى از شب گذشته بود كه زن عمران به پيش عمران آمد و لبهاى او را بوسيد و در آن نيمهء شب از خواب بيدارش كرد ، عمران كه از خواب بيدار شد ، متقابلا او را بوسيد و گفت : در اين نيمهء شب چگونه آمدى ؟ زن عمران پاسخ داد از اشتياق به تو و قضاى الهى بود كه توانستم به پيش تو بيايم .
عمران بدون اين كه بتواند مقاومتى از خود نشان بدهد ، با زن خود نزديك شد و امانت الهى را به او سپرد . پس از جريان هم خوابگى ، عمران بزنش مىگويد : متوجه باش اين كار كوچكى نيست ، آهنى بر سنگى زده شد و آتشى توليد شد كه فرعون و ملك او را نابود خواهد ساخت .