تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨

جمع آمدن عمران با مادر موسى و حامله شدن او

( ( 878 ) ) شه برفت و او بر آن درگاه خفت نيم شب آمد به پيشش خفته جفت ( ( 879 ) ) زن بر او افتاد و بوسيد آن لبش بر جهانيدش ز خواب اندر شبش ( ( 880 ) ) گشت بيدار او و زن را ديد خوش بوسه باران كرد از لب بر لبش ( ( 881 ) ) گفت عمران اين زمان چون آمدى ؟ گفت از شوق و قضاى ايزدى ( ( 882 ) ) در كشيدش در كنار از مهر مرد بر نيامد با خود آن دم در نبرد ( ( 883 ) ) جفت شد با او امانت را سپرد پس بگفت اى زن نه اين كاريست خرد ( ( 884 ) ) آهنى بر سنگ زد زاد آتشى آتشى از شاه و ملكش كين كشى ( ( 885 ) ) من چو ابرم تو زمين موسى نبات حق شه شطرنج و ما ماتيم مات ( ( 886 ) ) مات و برد از شاه ميدان اى عروس اين مدان از ما مكن بر ما فسوس ( ( 887 ) ) آن چه اين فرعون مىترسيد ازو هست شد اين دم كه گشتم جفت تو

تفسير ابيات

فرعون به خانهء خود رفت و عمران نزد درگاهش خوابيد . نيمى از شب گذشته بود كه زن عمران به پيش عمران آمد و لبهاى او را بوسيد و در آن نيمهء شب از خواب بيدارش كرد ، عمران كه از خواب بيدار شد ، متقابلا او را بوسيد و گفت : در اين نيمهء شب چگونه آمدى ؟ زن عمران پاسخ داد از اشتياق به تو و قضاى الهى بود كه توانستم به پيش تو بيايم . عمران بدون اين كه بتواند مقاومتى از خود نشان بدهد ، با زن خود نزديك شد و امانت الهى را به او سپرد . پس از جريان هم خوابگى ، عمران بزنش مىگويد : متوجه باش اين كار كوچكى نيست ، آهنى بر سنگى زده شد و آتشى توليد شد كه فرعون و ملك او را نابود خواهد ساخت .