تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢

به ميدان خواندن بنى اسرائيل را از براى حليت منع ولادت موسى عليه السلام

شد منادى در محلتها روان بانگ مىزد كو به كو شادىكنان ( ( 855 ) ) كاى اسيران سوى ميدان گه رويد كز شهنشه ديدن و جود است اميد ( ( 856 ) ) چون شنيد آن مژده اسرائيليان تشنگان بودند و بس مشتاق آن زين خبر گشتند جمله شادمان راه ميدان بر گرفته آن زمان ( ( 857 ) ) حيله را خوردند و آن سو تاختند خويشتن را بهر جلوه ساختند تا رود آن جا ببيند روى او تا چه خاصيت دهد ديدار او از غرض غافل بدند و بىخبر وز طمع رفتند بيرون سر به سر

تفسير ابيات

[ چنان كه گفتيم ] : منادىها در محله هاى شهر به راه افتادند و شادى كنان اسرائيليان اسير را به ديدار فرعون تحريك مىكردند . وقتى كه اسرائيليان مژدهء ديدار فرعون را شنيدند ، بدان جهت كه مشتاق ديدار و تشنهء ملاقات فرعون بودند ، راهى ميدان شدند كه تخت و دستگاه سلطنتى فرعون را در آن جا گذاشته بودند . اسرائيليان ساده لوح فريب حيلهء فرعونى را خورده و آرايش كرده و جلوه كنان به سوى ميدان رهسپار شدند ، مىرفتند كه روى فرعون را ببينند و خاصيت ديدن او را دريابند ولى آن بىنوايان از غرض و هدف فرعون غفلت داشتند و بالاخره طمع همهء آنها را بيرون كشيد .