به ميدان خواندن بنى اسرائيل را از براى حليت منع ولادت موسى عليه السلام
شد منادى در محلتها روان
بانگ مىزد كو به كو شادىكنان
( ( 855 ) ) كاى اسيران سوى ميدان گه رويد
كز شهنشه ديدن و جود است اميد
( ( 856 ) ) چون شنيد آن مژده اسرائيليان
تشنگان بودند و بس مشتاق آن
زين خبر گشتند جمله شادمان
راه ميدان بر گرفته آن زمان
( ( 857 ) ) حيله را خوردند و آن سو تاختند
خويشتن را بهر جلوه ساختند
تا رود آن جا ببيند روى او
تا چه خاصيت دهد ديدار او
از غرض غافل بدند و بىخبر
وز طمع رفتند بيرون سر به سر
تفسير ابيات
[ چنان كه گفتيم ] : منادىها در محله هاى شهر به راه افتادند و شادى كنان اسرائيليان اسير را به ديدار فرعون تحريك مىكردند .
وقتى كه اسرائيليان مژدهء ديدار فرعون را شنيدند ، بدان جهت كه مشتاق ديدار و تشنهء ملاقات فرعون بودند ، راهى ميدان شدند كه تخت و دستگاه سلطنتى فرعون را در آن جا گذاشته بودند .
اسرائيليان ساده لوح فريب حيلهء فرعونى را خورده و آرايش كرده و جلوه كنان به سوى ميدان رهسپار شدند ، مىرفتند كه روى فرعون را ببينند و خاصيت ديدن او را دريابند ولى آن بىنوايان از غرض و هدف فرعون غفلت داشتند و بالاخره طمع همهء آنها را بيرون كشيد .