تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
قضاى الهى از پشت پرده اين پندها را به آن دو فرشته مىداد ، ولى حجاب تاريك جوش و خروششان نمىگذاشت آن پندها را بشنوند . آرى ، جز آنان كه از خود حيوانى رهايى پيدا كرده‌اند چشم و گوششان بسته شده است جز عنايات الهى هيچ نيرويى نمىتواند ديده گان بستهء مردم را باز كند و جز محبت هيچ چيزى نمىتواند آتش خشم را فرو نشاند . آن جهد و كوششهايى كه توفيق الهى مدد كارش نيست ، همان جان كندن تدريجى است . اگر چه آن كوششها به قدر صد خرمن انبوه باشد ، از يك ارزن هم ناچيزتر مىباشد . خدا كند كسى در دنيا به كوشش بىتوفيق مبتلا نشود . خدا به راه رشد انسانها داناتر است .