ايمن بودن بلعم باعور كه امتحانها كرد حضرت عزت او را و از آنها رو سياه آمد
( ( 747 ) ) بلعم باعور و ابليس لعين
ز امتحان آخرين گشته مهين
ز انكه بودند ايمن از مكر خدا
كامتحانها رفت اندر ما مضى
عاقبت رسوايى آمد حالشان
هم شنيده باشى از احوالشان
( ( 749 ) ) كآنچه پنهان مىكند پيداش كن
سوخت ما را اى خدا رسواش كن
( ( 748 ) ) او به دعوى ميل دولت مىكند
معده اش نفرين سبلت مىكند
( ( 751 ) ) لاف وا داد كرمها مىكند
شاخ رحمت را ز بن بر مىكند
( ( 750 ) ) جمله اجزاى تنش خصم وىاند
كز بهارى لافد ايشان در دىاند
( ( 753 ) ) اين شكم خصم سبال او شده
دست پنهان در دعا اندر زده
( ( 754 ) ) كاى خدا رسوا كن اين لاف لئام
تا بجنبد سوى ما رحم كرام
( ( 755 ) ) مستجاب آمد دعاى آن شكم
سوزش حاجت بزد بيرون علم
( ( 756 ) ) گفت حق گر فاسقى و اهل صنم
چون مرا خوانى اجابتها كنم
( ( 752 ) ) راستى پيش آر يا خاموش كن
وانگهان رحمت ببين و نوش كن
تو مشو هيچ از دعا كردن ملول
عاقبت برهاندت از دست غول
( ( 751 ) ) لاف واداد كرمها مىكند
شاخ رحمت را ز بن بر مىكند
( ( 750 ) ) جمله اجزاى تنش خصم وىاند
كز بهارى لافد ايشان در دىاند
نعمت نمايى بىاساس نمودى از خود نمايى است
صدق و صفاى روحانى اقتضا مىكند كه انسان هيچ مزيتى را به عنوان شايستگى