تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
3 - در مقابل قانون تنازع در بقا ، راد مردى ، اخلاق نيكو ، فدا كارى در راه صلاح فرد و جامعه ، عشق به دانش و بينش ، عدالت اجتماعى ، آزادى و . . . همه و همه بدون دليل و نوعى از تابو است با دقت در مطالب گذشته ثابت مىشود كه تكاليف دينى با قطع نظر از مقدارى وظايف تعبدى ( كه بنوبت خود داراى عالىترين حكمت مىباشد ) نه منحصر به مقتضيات محيطى است كه دين از آن محيط نشو و نما كرده است و نه ارتباطى با اخلاق تابو دارد ، زيرا چنان كه گفتيم : محرمات دينى همه داراى فلسفه و واجباتش داراى حكمت مىباشد .

2 - علم و فلسفه و اخلاق و عرفان چه رابطه‌اى با دين دارند ؟

در بحث سابق موقعى كه گرايش به هر يك از امور چهارگانهء علم و فلسفه و اخلاق و عرفان را توضيح مىداديم ، روشن شد كه هيچ يك از آنها نمىتواند موضوع گرايش قرار بگيرد . در اين مبحث كه رابطهء امور چهارگانه را با دين بررسى مىكنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه گرايش به دين هر يك از آن امور را با خاصيت واقعى خود در بر مىگيرد ، دين اسلام نمىتواند بدون داشتن امور مزبوره تحقق يابد . گفتيم : كه دين اسلام با يك فرمول كلى : « انا لله و انا إليه راجعون . » رابطهء انسان را با جهان و پيوستگى آن دو را به خدا توضيح مىدهد . اين احساس كه انسان از آن خدا است و باز گشتن به سوى او است ، اساسىترين پاسخ را به حياتىترين سؤال او آماده مىكند ( كيستم ؟ موجودى از آن خدا . درين دنيا چه مىكنم و به كجا مىروم ؟ به سوى خدا . ) از طرف ديگر : عقل و وجدان هماهنگ با پيامبران الهى به انسان مىگويند : خود را و جهان را بشناس ، دستور خدا هم اين است : « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي اَلآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ 41 : 53 . . . » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره فصلت ، آيهء 53 . .