تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
تو با اين پليدى ميخكوب شدهء جهان جانورانى ، بىهوده ياوه سرايى مكن وقتى كه حقيقتاً حال مرگ ندارى ، از نمايش دادن جان كندنهاى هرزه دست بردار . آن خضر جان اولياء الله كه از اجل و مرگ بيمى به خود راه نمىدهد ، شايستهء آن است كه از شدت اشتغال به خدا و درك رابطهء خويش با خدا ، مخلوقات را نشناسد . تو كام خود را از توهمهاى باطل شيرين مىكنى ، آن قدر در خيك خالى جانت باد مىدمى كه پرش مىكنى ، براى خالى كردن خيك پر باد تو فقط فرو كردن يك سر سوزن كافى است . خدا كند كه بدن انسان غافل با چنين بادها فربه نشود . وسيلهء شناورى تو در اقيانوس هستى كوزه هايى است كه از برف ساخته‌اى ، برف ناچيز در مقابل آب چه مقاومتى مىتواند داشته باشد ؟