چرب كردن مرد لافى لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بيرون آمدن ميان حريفان كه چنين و چنان خورده ام
( ( 732 ) ) دنبه پاره يافت مردى مستهان
هر صباحى چرب كردى سبلتان
( ( 733 ) ) در ميان منعمان رفتى كه من
لوت چربى خوردهام در انجمن
( ( 734 ) ) دست بر سبلت نهادى در نويد
رمز ، يعنى سوى سبلت بنگريد
( ( 735 ) ) كاين گواه صدق گفتار من است
وين نشان چرب و شيرين خوردن است
( ( 736 ) ) اشكمش گفتى جواب بىطنين
كه اياذ الله كيد الكافرين
( ( 737 ) ) لاف تو ما را برِ آتش بر نهاد
كآن سبال چرب تو بر كنده باد
( ( 738 ) ) گر نبودى لاف زشتت اى گدا
يك كريمى رحم افكندى به ما
ور نمودى عيب و كم كردى جفا
هم بدى مهمانى يك آشنا
( ( 739 ) ) راست گر گفتى و كج كم باختى
يك طبيبى داروى ما ساختى
( ( 740 ) ) گفت حق كه كج مجنبان گوش و دم
ينفعن الصادقين صدقهم
( ( 741 ) ) كهف اندر كژ مخسب اى محتلم
آن چه دارى وانما و فاستقم
( ( 742 ) ) ور نگويى عيب خود بارى خمش
از نمايش وز دغل خود را مكش
بر سبال چرب خود تكيه مكن
ز انكه گربه برد دنبه بىسخن
( ( 743 ) ) گر تو نقدى يافتى مگشا دهان
هست در ره سنگهاى امتحان
( ( 744 ) ) سنگهاى امتحان را نيز پيش
امتحانها هست در احوال خويش
( ( 745 ) ) گفت يزدان از ولادت تا به حين
يفتنون كل عام مرتين
( ( 746 ) ) امتحان بر امتحان است اى پدر
هين به كمتر امتحان خود را مخر
ز امتحانات قضا ايمن مباش
هان ز رسوايى بترس اى خواجه تاش
آيه
« وَأَنَّ الله مُوهِنُ كَيْدِ اَلْكافِرِينَ 8 : 18 . » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره الانفال ، آيهء 18 . .