افتادن شغال در خم رنگ و رنگين شدن و دعوى طاوس كردن ميان شغالان
( ( 721 ) ) آن شغالك رفت اندر خم رنگ
اندر آن خم كرد يك ساعت درنگ
( ( 722 ) ) پس بر آمد پوستش رنگين شده
كه منم طاوس عليين شده
( ( 723 ) ) پشم رنگين رونق خوش يافته
ز آفتاب آن رنگها بر تافته
( ( 724 ) ) ديد خود را سرخ و سبز و فور و زرد
خويشتن را بر شغالان عرضه كرد
( ( 725 ) ) جمله گفتند اى شغالك حال چيست
كه تو را در سر نشاطى ملتويست
( ( 726 ) ) از نشاط از ما كرانه كرده اى
اين تكبر از كجا آوردهاى ؟
( ( 727 ) ) يك شغالى پيش او شد كاى فلان
شيد كردى يا شدى از خوش دلان
( ( 728 ) ) شيد كردى تا به منبر بر جهى
تا ز لاف اين خلق را حسرت دهى
( ( 729 ) ) پس بجوشيدى نديدى گرميى
پس ز شيد آوردهاى بىشرميى
( ( 730 ) ) صدق و گرمى خود شعار اولياست
باز بىشرمى پناه هر دغاست
( ( 731 ) ) كالتفات خلق سوى خود كشند
كه خوشيم و از درون بس ناخوشند
نيست الا حيله و مكر و ستيز
مر سيه رويان دين را خود جهيز
تفسير ابيات
شغالى ميان خم رنگ افتاده ساعتى در آن خم درنگ كرد ، سپس بيرون آمد و پوست و پشمش رنگين گشته بود ، اين رنگ ظاهرى و عاريتى هواى عجيبى بر سرش انداخت ، كه اينك منم طاوس عليين آفتاب بر رنگ پشم و پوستش مىتابيد و رونق و صفاى مخصوص به آن مىداد .
وقتى كه سرخى و سبزى خود را ديد ، خرامان خرامان به سوى شغالان رفت ، تا خود را به آنها نشان بدهد ، شغالها وقتى كه وضع آن خود باخته را ديدند ، گفتند : چه شده است ؟ تو را خيلى با نشاط و هيجان مىبينيم اين شادى و سرور ، تو را از ما بر كنار كرده ، با نخوت و تكبر حركت مىكنى راستش را بگو ببينيم :