تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
لبريز كردن خمها و پياله هاى خود تهيه كنند .

تفسير ابيات

پس از يك ماه سر گردانى در بيابانها و بىنوايى در حالى كه چار پايانشان از بىعلفى فرسوده گشته بود به ده رسيدند . همين كه روستايى بد نيت خواجهء شهرى و فرزندانش را ديد ، شروع كرد به چنين و چنان كردن . روستايى روى از آنها در روز روشن پنهان مىكرد كه مبادا او را بشناسند و خواهش كنند كه آن ميهمانان بىنوا را بباغ راه بدهد [ و بعقيدهء روستايى پوز نحسشان را به ميوه جات باغ دراز كنند ] چه رويى روى پر از زرق و ريا و شر كه خدا از مسلمانان دور و مخفى كناد . بلى ، در دنيا روىهايى وجود دارد كه شياطين مانند مگس بر سرشان نشسته صداى زنگوله هاى خود را به دور نشان طنين انداز مىكنند . هنگامى كه به آن روهاى نحس بنگرى آن شياطين مانند مگس به حركت و جنبش در مىآيند و هجوم به سوى تو مىآورند . يا از آن صورتهاى شوم و پر شر دور شو تا چشمانت به آنها نيفتد ، يا اگر ديدى روحت را در مقابل آنها شكوفان مساز و مخند همين صورتهاى پليد است كه خداوند مىفرمايد : به پيشانى آنها دست رد خواهيم كوبيد . شهرى و فرزندانش خانهء روستايى را پيدا كرده ، مانند خويش و قوم به سوى در خانه اش شتافتند . [ با چه وضعى روبه رو گشتند ؟ ] وقتى به در خانه رسيدند ، روستايى ديو صفت در خانهء خود را بسته بود شهرى بىچاره از اين وضع ناجوانمردانه و منحرف مانند ديوانه ها عقل از سرش پريد . [ اما چاره چيست ؟ چه مىتوان كرد ؟ ] جاى خشونت و عصبانيت نبود . وقتى كه يك انسان بچاه تاريك و عميق حوادث ناگوار سر نگون شود ، دست و پاچه شدن و خشونت بر گرفتارى او مىافزايد پنج روز تمام شهرى بىچاره با فرزندانش جلو در روستايى بهت زده و افسرده توقف كردند ، سرماى شبها و گرماى روزها ، روزگار آنان را تيره و تار ساخت .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 397 | محمد تقي جعفري