تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
تنفر و لعنت به موجوديت ابدى شما نشود ، نگذاريد با پانزده ميليارد رابطهء الكتريكى مغز انسانها در راه تشخيص و بهره بردارى از موضوعاتى تلف شود كه بىارزشتر از آنند كه حيات انسانى با آن سرمايهء كلان براى آنها به وجود آمده باشد .
( ( 699 ) ) تو چو خود را گيج و بىخود كرده اى خون زر كو ؟ خون ما را خورده اى

اين مدعيان نابكار كه خود را واله و مست حق و حقيقت نشان مىدهند نه تنها مست و واله حق و حقيقت نيستند ، بلكه مستى آنان از باده نوشى هم نمىباشد ، آنان را خون مردم مست كرده و به عربده وادارشان كرده است

مضمون بسيار عالى و ارزنده ايست كه جلال الدين متذكر شده است ، در ابيات پيش از بيت فوق ، مىگويد : اينان مست و واله خدا نيستند ، دروغ مىگويند و ساده لوحان را مىفريبند ، در بيت فوق مىگويد : اينان مست باده‌اى كه از عصارهء انگور به دست مىآيد نيز نمىباشند . اين يك معصيت شخصى است و مرتكبش با عقل و خرد خود مبارزه مىكند . بلكه مستى اينان ناشى از خون آشامى است كه در زندگانى براى خود بر گزيده‌اند . اظهار مستى مىكنند تا اثبات كنند كه در راه حق و حقيقت آن چنان خود را از دست داده‌اند كه حتى خودى هم نمىشناسند اين تظاهر به عشق و مستى ، آدميان بىنوا را به تسليم بيشتر وادار مىسازد و وسيلهء مستى از خونخوارى آنها را هر چه بيشتر فراهم مىكند . آنان مست حق و حقيقت نيستند . جهالت و بد بختى و تسليم مطلق انسانها را مىخواهند . آنان مستى روباه منش خود را دامى در سر راه ساده دلان گسترده و پس از بدام انداختن آنها به اظهار مستى و بىخودى بيشتر مىپردازند ، تا خون زيادترى براى