اين انسان به قول جلال الدين آن قدر پست مىشود كه :
آدمى كاو مىنگنجد در جهان
در سر خارى همىگردد نهان
يا چنان كه در ابيات مورد تحليل مىگويد :
« در سه تاريكى شناسد باد خر »
آن ذات با عظمت كوچك مىشود و كوچك مىشود و تمام كمال بىنهايت خود را در تشخيص اقسام باد خر مستهلك مىسازد كه نه هم سنخ او است و نه وابستگى به حيات او دارد و نه لذتى در او ايجاد مىكند ، اما آشكارترين و زيباترين و با اهميت موضوع را كه با هستى او سر و كار دارد درك نمىكند و نمىشناسد . هنگامى كه به او مىگويى : روح تو چيست ؟ ديده گانش زمين و آسمان را مىگردد و مىگويد : چه ؟ چه گفتى ؟ آرى فهميدم ، عموى من هم اسمش نوح بود ، كوتاه قد و موهاى مشكى داشت نكند با حاج روح الله ريش سفيد كوچهء ما هم آشنايى دارى ؟ راستى هم آدم درستى است به او مىگويى : من چيست ؟ مىگويد : من سالها است كه ما با يك من و نيم من و يك چارك كارى نداريم ، كيلو و نيم كيلو تا يك گرم را مىشناسيم انديشه دارى ؟ انديشه درست است ، درست است ، ما وقتى كه با قطار به اهواز مىرفتيم از انديمشك عبور كرديم اى زمامداران اى رهبران اى مربيان شما را به آن خدا سوگند مىدهم كه اگر نامش را هم به زبان نياوريد در اعماق قلبتان او را مىشناسيد . شما را سوگند به آن احتمال مىدهيم كه موضوعش خدا است و در مغز شما در ميان هزاران احتمال چشمك مىزند ، نگذاريد روح بىنهايت جو و جهان ياب انسانها در تشخيص و تحقيق و پذيرش باد كره خرها مستهلك شود ، شما مىدانيد كه :
دير و زود اين شكل و شخص نازنين
خاك خواهد گشتن و خاكش غبار
شما مىدانيد كه خودتان از بين خواهيد رفت و سايه هايى از موجوديت خود را در وجدان حساس تاريخ به جاى خواهيد گذاشت ، براى آن كه اين سايه ها موجب