خود ، خدا و پيامبر و كتب آسمانى را هم تكيه گاه قرار مىدهند .
مىدانيد ، خنده آورترين نمايش نامهء بشرى كدامست ؟ موقعى است كه يك راه زن روح مىخواهد كاغذى به دست بگيرد و چنگيز و ماكياولى را فحش و ناسزا بگويد
( ( 645 ) ) آن كمان و تير اندر دست او
گرگ را جويان همه شب سو به سو
( ( 646 ) ) گرگ به روى خود مسلط چون شرر
گرگ جويان و ز گرگ او بىخبر
( ( 647 ) ) هر پشه هر كيك چون گرگ و دده
اندر آن ويرانه شان زخمى زده
( ( 648 ) ) فرصت آن پشه راندن هم نبود
از نهيب حملهء گرگ عنود
آن جا كه گرگى به دست ميش سلاح مىدهد كه مراقب گرگ باش ، اگر گرگ را ديدى او را بكش
در چهار بيت فوق چند مطلب را جلال الدين متذكر مىشود كه همهء آنها قابل اهميت است :
1 - گرگهايى در جوامع بشرى وجود دارند كه بانسانها مسلطاند ، مانند مسلط بودن گرگ به ميش .
2 - اين تسلط انواع گوناگونى دارد كه حتى مىتواند به شكل دفاع از ضعيف جلوه نمايد و در حقيقت دفاع از خود آن گرگها است .
3 - ميشهاى آدميان غالبا ناخود آگاهانه تحت سلطهء گرگها قرار مىگيرند و آنها را آن چنان به موقعيت ميش بودن خود مشغول مىدارند و به قول جلال الدين پشه و مگس و مور و مار بر آنها مسلط مىكنند كه نه فرصتى براى درك علت