تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
( ( 663 ) ) خواجه بر جست و بيامد با شگفت روستايى را گريبانش گرفت ( ( 664 ) ) كابله طرّار شيد آورده‌اى ؟ بنگ و افيون هر دو با هم خورده‌اى ؟ ( ( 665 ) ) در سه تاريكى شناسى باد خر چون ندانى مر مرا اى خيره سر ( ( 666 ) ) آن كه داند نيم شب خر كرّه را چون نداند يار را روز لقا ( ( 667 ) ) خويشتن را عارف و واله كنى خاك در چشم مروت مىزنى ( ( 668 ) ) كه مرا از خويش هم آگاه نيست در دلم گنجاى جز الله نيست ( ( 669 ) ) آن چه دى خوردم از آنم ياد نيست اين دل از غير تحير شاد نيست ( ( 670 ) ) عاقل و مجنون حقم ياد آر در چنين بىخويشيم معذور دار ( ( 671 ) ) آن كه مردارى خورد يعنى نبيد شرع او را سوى معذوران كشيد ( ( 672 ) ) مست و بنگى را طلاق و بيع نيست همچو طفل است او معاف و معتفى است ( ( 673 ) ) مستيى كآيد ز بوى شاه فرد صد خم مىدر سر و مغز آن نكرد ( ( 674 ) ) پس بر او تكليف چون باشد روا اسب ساقط گشت و شد بىدست و پا ( ( 675 ) ) بار كه نهد در جهان خر كرّه را درس كه دهد پارسى بو حرّه را ( ( 676 ) ) بار بر گيرند چون آمد عرج گفت حق ليس على الاعمى حرج ( ( 677 ) ) سوى خود اعمى شدم از حق بصير من معافم از قليل و از كثير ( ( 678 ) ) لاف درويشى زنى و بىخودى هاى و هوى مستيان سرمدى ( ( 679 ) ) كه زمين را من ندانم ز آسمان امتحانت كرد غيرت امتحان ( ( 680 ) ) باد خر كرّه چنين رسوات كرد هستى نفى تو را اثبات كرد ( ( 681 ) ) اين چنين رسوا كند حق شيد را اين چنين گيرد رميده صيد را ( ( 682 ) ) صد هزاران امتحان است اى پدر هر كه گويد من شدم سرهنگ در ( ( 683 ) ) گر نداند عامه او را امتحان پختگان راه جويندش نشان ( ( 684 ) ) چون كند دعواى خياطى كسى افكند در پيش او شه اطلسى ( ( 685 ) ) كه ببر اين را به قلطاق فراخ ز امتحان پيدا شود او را دو شاخ ( ( 686 ) ) گر نبودى امتحان هر بدى هر مخنث در وغا رستم بُدى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 382 | محمد تقي جعفري